در روزگاری که کلاغان سفله با دروغ و بیادبی به جولان مشغول و از بلبلان مگر آوازی حزین و تلخ برنمیآید و آن چه میگذرد را دانم و دانید که در بیان این درد نیاز به گشودن زبان نیست، از ما چه انتظاری است که شیوهی ما مرام کلاغان نیست و جز کلام خوش چیزی از ما برنمیآید و این روزها پاسخ کلام نیکو جز قار قار کلاغ نیست.
و اما آنان که ساز رفتن کوک کردهاند و ناامیدند را باید گفت که بالاخره زمانی باید بین خود و دیگران یکی را انتخاب کرد. آنان که خود را انتخاب میکنند را البته هیچ سرزنشی نیست ولی من فکر میکنم که انتظاری از کلاغها برای سازندگی نمیتوان داشت. باید ماند و ساخت.
شاید ذکر این نکته نیز خالی از لطف نباشد که روحیه ی من بر خلاف آن چه از ظاهر این نوشتهها برمیآید ناامیدانه نیست. ما به چیزی جز رحمت حضرت حق امید نداریم و فکر نمیکنم این چیزی باشد که به دو قار قار تغییر کند.