تبليغاتX
تنهایی یک دونده ی استقامت - راز

تنهایی یک دونده ی استقامت

یادداشت های مهران محرمیان برای ایران ... و برای ... ایران

رزیتا (9) را تقدیم می‌کنم به فرید که ما را کشت و آن کلمه‌ی جادویی را نگفت.

 

عمو فرید خیلی پیش ما نمی‌آید. اما مامان و بابا زیاد پیش او می‌روند. اتاق کوچکی در دانشگاه دارد. تابلویی با خط عجیب روی در اتاق هست. از منِ چهارساله که انتظار ندارید بفهمم روی در اتاق چه نوشته‌اند!

قد بلند و موهای مجعد و کت چهارخانه چیزهایی است که از عمو فرید همیشه در ذهن‌م تکرار می‌شود. او مرد زبان‌های نگشوده است. و رازهای نگفته. و عشق‌های ابراز نشده. مامان مهناز و بابا مهیار در مورد عمو فرید و خاله راضیه زیاد صحبت می‌کنند. اما آن‌ها را با هم نمی‌توانیم ببینیم. جز توی همان اتاق دانشگاه که گاهی یکی به دیگری صفحاتی از کاغذ می‌دهد و سلامی و خداحافظی و خیلی که طولانی می‌شود، قرار کاغذهای بعدی را می‌گذارند.

بابا مهیار می‌گوید: آخر چرا به‌ش نمی گوید؟

مامان مهناز همیشه جواب می‌‌دهد: تو اگر این طور بودی من دق می کردم.

و با هم می‌خندند.

عمو فرید خیلی حرف نمی‌زند. تنبل‌ترین عضو بدن‌ش زبان‌ش است. و کارهای‌ش خیلی مخفی می‌نماید. دوست دارد مرموز و رازآلود باشد. شاید هم دوست ندارد و هست. امشب با بابا و عمو فرید در حاشیه‌ی انقلاب راه می‌رویم. زن و دختری با چادرهای سیاه می‌آیند و چند کلمه حرف‌هایی می‌زنند که من نمی‌فهمم. عمو فرید ما را به رفتن دعوت می‌کند. ما می‌رویم اما من برمی‌گردم و نگاه می‌کنم. عمو فرید دست توی جیب‌ش می کند و چیزی به زن می‌دهد. صورت زن پشت چادر معلوم نیست. حتی معلوم نیست که شانه‌های‌ش می‌لرزند یا نه. ما به راه خود ادامه می‌دهیم و عمو فرید به ما ملحق می شود. موج راز دیواره‌های ذهن‌م را خراش می‌دهد و برمی‌گردد.

درس‌های خاله راضیه خوب است. ترم 9 درس را تمام می‌کند و برمی‌گردد طبس. نمی‌دانم با خداحافظی یا بدون آن. دیگر او را نمی‌بینیم. عمو فرید، باز هم حرف نمی‌زند اما چیزی فشارش می‌دهد و چشم‌های‌ش سخن‌رانی می‌کند.

عمو فرید می‌شکند. خودش را و خاله راضیه را. درس را که ول می‌کند برای خداحافظی می‌آید خوابگاه پیش ما. بابا مهیار و مامان مهناز و هیچ کس دیگری هیچ وقت جرات نکردند از او بخواهند که آن دو کلمه‌ی جادویی ار به زبان بیاورد. بس که دیوارهای رازآلود دور خودش کشیده است و رمز عمو فرید را هیچ کس، هیچ وقت نمی‌تواند باز کند. رمز عشقی که همه فهمیدند اما هیچ کس در مورد آن حرف نزد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 20:19  توسط مهران محرمیان  |