این روزها در شرکت کاری میکنم مفید و بزرگ و تاثیرگذار . همکاران بسیاری از طوایف مختلف در این کار همراه من هستند و با جان و دل همدلی میکنند. دیشب یکی از هم کاران به خاطر این کار که از او خواسته بودم قسمت مربوط به خودش را زودتر تحویل دهد با بزرگواری تمام شب تا صبح در شرکت مانده بود و کار را امروز تحویلم داد.
گیرم که نتیجهی این کار گاهی به ضرر ایشان هم باشد، از چشم های ایشان نارضایتی پیداست و اما در دست و زبان همراهی میکنند و مقتضیات این کار بزرگ را بزرگوارانه درک میکنند.
با تمام اینها احساس میکنم دلم سخت مرده است. شاید این خاصیت کار مهندسی باشد. شاید هم خاصیت مدیریت. یا هر چیز دیگری از این دست. شاید مسئولیت پذیرفتن به معنای مردن است. و حس مسئولیتپذیری چیزی از جنس وسوسه اما بدون درد وجدان؟ بعدا معلوم میشود.
