تبليغاتX
تنهایی یک دونده ی استقامت - رزیتا (8)

تنهایی یک دونده ی استقامت

یادداشت های مهران محرمیان برای ایران ... و برای ... ایران

عمو جواد

 عمو جواد اخمو است. من ازش یک کمی می‌ترسم. همیشه با خاله فرزانه می‌آید. مامان‌م وقتی تنها است من را به‌ش نمی‌دهد. می‌گوید تو خودت رو هم نمی‌تونی نگه داری. اما به خاله فرزانه می‌دهد تا با هم بروند بچرخند و مجبور نباشند هندوانه یا سبزی دست بگیرند. من نمی‌فهمم چرا رزیتا یا هندوانه یا سبزی برای راه رفتن لازم است. عمو جواد برای من بستنی می‌خرد. خاله فرزانه به همان اندازه که عمو جواد اخموست مهربان است. خوشگل هم هست. من دوست دارم وقتی بزرگ شدم خاله فرزانه بشوم. اما دوست ندارم با عمو جواد عروسی کنم. آخر همیشه از جدال و مبارزه حرف می‌زند. من خیلی نمی‌فهمم یعنی چه. اما احساس خوبی ندارم. فکر کنم خاله فرزانه هم احساس خوبی نداشته باشد. وقتی صحبت از این چیزها می‌شود چهره‌ی خوشگل خاله فرزانه درهم می‌رود و توی پیشانی سفیدش چین می‌افتد. حتی یک بار دیدم که از عمو جواد سیگار گرفت و کشید. البته بد جوری سرفه کرد. یک شب وقتی مرا به مامان مهناز تحویل می‌دهند مامان از خاله می‌پرسد: چرا چشمات قرمزه؟ چیزی شده؟ و خاله آه می‌کشد. و به من اشاره می‌کند. مامان من را می‌برد پیش بابا مهیار که دارد درس می‌خواند. بابا موهای‌م را ناز می‌کند و برای‌م قصه می‌گوید. من روی زانوی بابا خواب‌م می‌برد.قصه‌ی دختری که با یک مبارز ازدواج می‌کند. و اسب سپیدی که شب ازدواج تیر یک شکارچی به پای‌ش می‌خورد و رنگ‌ش سرخ می‌شود. آن شب مامان تا صبح توی حیاط خوابگاه است. این را فردا صبح می‌فهمم. وقتی مامان برمی‌گردد بابا می‌پرسد صبح شده! و مامان چشم‌های‌ش قرمز است. درست مثل خاله. من دل‌م هری می‌ریزد پایین. و دیگر خواب‌م نمی‌برد. وقتی می‌روم پیش مامان و بابا که توی آشپزخانه دارند یواشکی حرف می‌زنند بابا از من می‌خواهد که بروم سر جای‌م و دختر خوبی باشم و آرام بخوابم. من نمی‌توانم بخوابم. عمو جواد دیگر نمی‌آید. خاله فرزانه با حلقه‌ای در دست همیشه تنها پیش ما می‌آید و گریه می‌کند. من فکر می‌کنم همه‌اش تقصیر عمو جواد است. کلماتی مثل بیمارستان و زندان را زیاد می‌شنوم. اما معنای سردخانه را نمی‌توانم بفهمم. این همه‌ی آن چیزی که من نمی‌فهمم نیست. شاید وقتی بزرگ شدم فهمیدم.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 21:50  توسط مهران محرمیان  |