تبليغاتX
تنهایی یک دونده ی استقامت

تنهایی یک دونده ی استقامت

یادداشت های مهران محرمیان برای ایران ... و برای ... ایران

آقای ضرغامی عزیز لطفا بفرمایید بعد از انتقاد بی رحمانه از صدا و سیما چه اتفاقی برای شما و شخص انتقاد کننده می افتد؟
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 17:9  توسط مهران محرمیان  | 

شبی را در منزل رضای رنجبر سر کردیم. جمعی شش نفره که چهار از ما بود به میهمانی و دو از رضا و همسرش به میزبانی.

وقتی شش باشی نمی شود بنشینی و هیچ نگویی. ملاحظه کرد و دهان باز کرد. عادتی که قدیم نداشت. این یعنی حرمت میهمان که ما بودیم و شاید که سنگ تمام گذاشت. سفره ی کتاب های شان را برای ما باز کردند و خوردیم و لذت بردیم.

شب که بر می گشتیم آن قد بلند را دیدم که به بدرقه ی ما آمده بود با آن همه راز دوست داشتنی و آن خانواده ی پر از مهربانی، با خودم گفتم این رضای رنجبر است یا رضای خداست؟

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 11:16  توسط مهران محرمیان  | 

کدام صلوة تنهی عن الکدام فحشا و الکدام منکر؟
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 11:7  توسط مهران محرمیان  | 

هر مراسمی در ایران مصادف می شود با کند شدن اینترنت. ایمیل هم که می خواهی چک کنی نمی توانی.

راستی مگر در مراسم های ایران چه می گذرد که دوستانی احساس می کنند باید فتیله را پایین بکشند؟ پوشاندن حقیقت هزینه ای دارد گزاف و جالب است که این حقیقت لعنتی خاصیتی دارد که پنهان نمی شود مگر برای آنان که لجاجت می ورزند.

پ.ن: یک دوست گفته که کند شدن شبکه به دلیل حملات اینترنتی متعدد به سایت های ایرانی است. فکر می کنم آن اندازه که در کلاس CEH درس می دهند بلد باشم که بدانم این موضوع نمی تواند به دلیل حملات اینترنتی باشد. دوست عزیز ما شاید بتوانند به این سوال کوچک پاسخ دهند که چرا در همین لحظات سایت صدا و سیما هیچ گونه کندی را حس نمی کند؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 18:30  توسط مهران محرمیان  | 

وارد خیابان بن بستی شده ایم که یک طرفه است. حال عجیبی است. یکی را به یاد دارم که می گفت: راه یکی است و آن راستی است.
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 21:24  توسط مهران محرمیان  | 

پشت ماشینش نوشته بود: children Rey City

کمی طول کشید تا بفهمم منظورش بچه های شهر ری بوده است.

+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 22:6  توسط مهران محرمیان  | 

از آن همه طراوت، تنها همين براي من باقي است كه هر گاه حقيقت را مي‌پوشانم دستانم گر مي‌گيرد. گويي ديواري است بين من و دوزخ و در برابرم كه به ناسپاسي من دو در از آن ديوار گشوده مي‌شود و دستانم بي آن كه بخواهم از آن رد مي‌شود و يادآوري مي كند كه دوزخ بر ناسپاسان محيط است. گر مي‌گيرد دستانم و زبانه مي‌كشد شعله‌هايش و عين خيالم نيست.

ابلها مردا كه من باشم. ابلها مردا.

+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت 23:56  توسط مهران محرمیان  |