عزیزی از اراک آمده بود شرکت و عازم پراک بود. گفت که پدرش که اهل شازند بوده مطالب وبلاگ را می خوانده و به آن ها علاقه داشته است.
به پدر ایشان سلام و درود می فرستم و به همه ی آنان که آن مطالب را دوست می داشتند و به خود آن زمانم که انصافا با خود این زمانم متفاوت است. خودی که درگیر کوه و قطار و عقاب و پروانه و نهر و فرشته بود کجا و خودی که درگیر مردم و ترافیک و سامانه و سیستم و کنفرانس و ترافیک و آلودگی درون و برون و جلسه و بدگویی و بدشنوی و سیاست کجا؟
مهران محرمیانی که آن وبلاگ را می نوشت مرده است. همان جا توی قبرستان دامنه ی راسوند جایی بین سنگ قبرهای ارمنی زمان جنگ جهانی دوم یا شاید نزدیک قبرهای شهیدان گمنام خاکش کرده اند و جسدش درجا پوسیده و تمام شده است.
برای همین هم هست که بالای وبلاگ حالا دیگر ننوشته ... برای شازند. آن وبلاگ و آن وبلاگ نویش مرد. الفاتحه.
