يك سياستمدار حرفهاي به چيزي جز قدرت فكر نميكند. الگويش ماكياولي و مرامش قدرتدوستي و جاهطلبي است. هدفي هم جز قدرت ندارد. قدرت را هم جز براي قدرت نميخواهد. البته اين براي برخي از ما قابل فهم نيست و همين هم هست كه سياستمدار(هاي) حرفهاي را با معيارهاي اخلاقي و كارآمدي و مانند آن ميسنجيم.
وقتي نظام آزاد باشد، هر كسي ميتواند به دنبال آن چيزي برود كه دوست دارد. اين طوري اگر سياستمدار حرفهاي به آن طرفي كه مردم دوست دارند نرفت، كساني هم هستند كه دوست دارند اين موضوع را به مردم يادآوري كنند و به همين خاطر سياستمدار مجبور است به همان سمتي برود كه مردم دوست دارند. اما اگر فضا جز اين باشد، سياستمدار حرفهاي به هر سمتي ميخواهد ميرود و با قدرت رسانه و يا هر "وسيلهي" ديگري، اخلاق و مردم را به دنبال خود ميكشاند و البته طوري وانمود ميكند كه دارد به دنبال مردم حركت ميكند. او همه چيز را يك وسيله و نردبان ميبيند. نردباني كه پا بر سر آن ميگذارد و از آن بالا ميرود.
براي سياستمدار حرفهاي، معيار هر حركت و رفتاري، اثري است كه آن كار در ميزان دستيابي به قدرت دارد. اگر كار اخلاقي ميكند فقط به اين خاطر است كه مردم بايد فكر كنند او آدم بااخلاقي است. اگر دم از عدالت ميزند فقط براي بالا بردن محبوبيت است و همين هم هست كه كارهاي زيربنايي را فراموش ميكند و فقط به روبنا ميپردازد چون عقل مردم به چشمشان است. حالا اگر 1000 تومان به يك نفر بدهد و همزمان 2000 تومان از جيب او بردارد مشكلي نيست چون آن يك نفر بابت 1000 تومان به او مديون است و البته معلوم نيست برداشتن 2000 تومان هم كار او بوده باشد.
قدرت براي قدرت چيزي است كه ما اين روزها با آن رو به رو هستيم. قدرت فلسفهي سياست است و به نظر ميرسد هر گاه چنين شده اخلاق فراموش شده و شكست خورده است. همين هم هست كه مولاي ما در برابر معاويه دستكم در ظاهر شكست ميخورد. مولاي ما پايبندي دارد به نام اخلاق كه حاضر است شكست بخورد و نظامش را از دست بدهد ولي آن را نشكند.
