تبليغاتX
تنهایی یک دونده ی استقامت

تنهایی یک دونده ی استقامت

یادداشت های مهران محرمیان برای ایران ... و برای ... ایران

این بشر هیچ چیزش به آدم نمی‌رفت. اگر ما آدم باشیم. او مثل ما نبود. شعر می‌گفت. دلش برای ضعیفان می‌سوخت. اخلاق برایش مهم بود و سازش‌کار نبود.

امشب هم در مراسم ختم که بهتر است به قول کاوه مراسم آغاز بنامیمش، خودش بیش از همه سخن‌رانی کرد. چه کسی باور می‌کرد که برویم در مراسم آغاز فرامرز حجازی و خودش بیاید و بسراید و خاطره تعریف کند و ما را غم‌بار و اشک‌آلود رها کند و برود؟ آی فرامرز که مراسم ختمت یا همان آغازت هم به آدم نمی‌رفت. آخر نامرد، تو فکر نکردی می‌آیی در مراسم آغاز شعر می‌خوانی و می‌روی و ما را به هم می‌ریزی؟ حالا ما مثلا قرار است از آن مراسم بیرون بیاییم. دوباره دروغ بگوییم. به فکر خودمان باشیم. از زیر مالیات در برویم. حرام را حلال کنیم. توی خط ریمل مردم برویم. تو فکر نکردی نامرد؟

مرد که ما باشیم، لابد و حتما تو نامردی. خوش باشد و شاد روحت که روح ما را به هم ریختی امشب.

 

پ.ن: فرامرز را تمام کردیم و گشتی در دانشگاه می‌زدیم که جلو در ورودی دانشکده‌ی ریاضی گروه ارکستر جاز و گیتار و ترومپت و موسیقی، موسیقی اعتراض بود. نمی‌دانم اعتراض به مرگ فرامرز یا چیز دیگری از رنگ دیگر. دانشگاه زنده است. به حیله‌ی آنفلونزای خوکی هم نمی‌توان بست درش را.  به قول سیامک چه کسی فکر می‌کرد این نسل عجیب و غریب که شلوارش را هم به زور بالا می‌کشد این جوری از آب دربیاید. ما که لنگ انداختیم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 22:50  توسط مهران محرمیان  | 

امروز دوشنبه ۲۶ مرداد ساعت ۱۷ در مسجد دانشگاه صنعتی شریف به یاد فرامرز حجازی به سوگ می نشینیم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 11:26  توسط مهران محرمیان  | 

خورشيد را گذاشته،

مي‌خواهد با اتكا به ساعت شماطه‌دار خويش،

بي‌چاره خلق را متقاعد كند كه شب،

از نيمه نيز برنگذشته است.

طوفان خنده‌ها...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 22:29  توسط مهران محرمیان  | 

این روز را به تمام خبرنگارانی که فقط خبرهای خوب منتشر می کنند مبارک هست و تبریک من لازم نیست.
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 6:18  توسط مهران محرمیان  | 

 شب، وقتی همه خواب بودند زدم بیرون. دو ساعتی از نیمه‌شب گذشته بود و سکوت خیابان جز با صدای ضبط گوش‌خراش گاه گاه جوانانی مست یا هوش‌یار جر نمی‌خورد.

هیچ کس در بوستان نبود مگر ساقی و معتاد مچاله و تازه‌کار و قوادانی از هر دو جنس؛ و تجارت عرق و ورق و زرورق و آب‌انار رونقی از نوع شبانه داشت.

عادتی است مرا که هر وقت فیلمی می‌بینم و تاثیری بر من می‌گذارد می‌زنم بیرون – خانه یا سینما – به دوره‌گردی و فکر و نشخوار خاطرات و این نباید باشد مگر به تنهایی تا مرا جز لذت ته‌نشین شدن آرام آن چه فهمیده‌ام چیز دیگری نباشد.

آن شب به نشخوار فیلمی که دیده بودم از منزل زده بودم بیرون که این‌ها دیدم که گفتم. حس‌گرهایم قوی بود و اما به آن چه در اطراف می‌گذشت بی‌اعتنا در ظاهر شاید. آن شب هیچ اتفاقی نیفتاد. من به خانه برگشتم. سالم. مثل بسیاری شب‌های دیگر که چنین شده بود. برخی دیگر همان شب زخم خوردند. زخم می‌خوردند. زخم دود. زخم الکل. سرنگ. قواد. جلاد. و با سرعتی کم، آن گونه که خود نیز نمی‌فهمیدند، کفن می‌شدند.

من از زخم آنان که زخم خوردند درد کشیدم. درد می‌کشم. مسکنی خدایا. مسکنی. با تشدید و بی.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 14:13  توسط مهران محرمیان  | 

در اين روزهاي دود و آتش دوستي عزيز از دوستانم دود و آتش را بعد از 21 سال به حرمت خودش و مردم ترك كرده است. موفق باشد و برنگردد به اميد حق.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 19:20  توسط مهران محرمیان  | 

این روزها زیاد می بینم زنانی را که پا را بر پدال فشار می دهند و من و خودروم را پشت سر می گذارند - گاه خطرناک.

با خودم می گویم: خوب است. زنان ما دارند پیش رفت می کنند. زنان ما دارند یاد می گیرند حق خود را بگیرند. زنان ما دارند یاد می گیرند خلاف کنند. زنان ما دارند یاد می گیرند حقه بازی کنند گاهی.

این خوب است البته. مردها دیگر به این راحتی نمی توانند به زنان ظلم کنند.

زنان ما دارند مرد می شوند.

من خوش حالم. اما من زنان زن را بیش تر دوست دارم. زنانی که از مردها بهترند.

+ نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 20:17  توسط مهران محرمیان  | 

فرامرز حجازی برای شریفی‌هایی که از سال 72 تا 77 در شریف بوده‌اند، با شعرهای پرشور و خروشش نامی آشنا است. گیرم که ظرف 10 سال گذشته فقط دو بار دیدمش. باری در کیش که مهمان ما بود شبی و به خواندن شعرهایش مهمانمان کرد که فقط باید خودش می‌خواند تا فوران کند احساس از درونت به چشم‌ها و قلبت و بیرون بریزد با اشکی و فریادی. و باری روی تخت بیمارستان. چند ماه پیش. و دیدن تحلیل رفتنش. و زندگی یا جدال با مرگش که نزدیک دو سال طول کشید و بالاخره یک روز تمام شد.

او برای ما همیشه با شعرهایش زنده است. کاش زنده بود و سرحال و شعرهای سبز می گفت برای ما. اما افسوس که شاعر اشک‌ها و فریادها دیگر رفته و در شعرهای خود، جایی بین انقلاب و آزادی و امام حسین و ولی‌عصر، گم شده است.

روحش شاد.

دوستان شعري از فرامرز خواسته اند. آرشيو وبلاگش را ببينيد حتما:

 «... در کارگاه قالی بافی این مملکت

 - بر عکس سفارش شما -

 همه جا را سبز بافته اند

 روی سبزها، گل ها ، شکوفه ها ...

 یادت باشد قناری ها خواهند خواند

        حتی اگرشما نخواهید.

                     طبیعت کار خودش را خواهد کرد

                                  با «صدام» یا بی «صدام» !

 یادت باشد

 عروسک کوکی خوشبخت !

 «بن لادن» قادر نیست شکوفه زدن گل ها را ترور کند

 یا بوی اطلسی ها را

 بهار به این باغچه خواهد آمد.

 ما به امید زنده ایم.

 به این امید که تو آن روز هم خوشبخت باشی!

 و بین تمام آرزوهای رنگینت بچرخی

 این بار با اراده خودت

 نه با اراده کسی که کوکت کرده است!!

 باور کن بهار آمدنی است

 ... بهار آمده است

 «یُسر» در عین «عُسر» اتفاق افتاده است.

 ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 17:25  توسط مهران محرمیان  | 

 پ. ن. مطلب قبل:

۱)   ماجرای تقلب احمدی‌نژاد ماجرایی است که هیچ‌گاه پاسخ مناسبی برای آن ارائه نشد. دست‌کم ماجرای مازندران و یزد به هیچ وجه قابل توجیه نیست.

۵)   اگر احمدی‌نژاد مشروعیت ندارد به خاطر آن است که دستش آغشته به خون بی‌گناهان است. چنین شخصی نمی‌تواند مشروعیت داشته باشد. حالا رای داشته باشد یا نداشته باشد. اگر هم قبلا مشروعیت داشته، دیگر ندارد.

۷) من به شدت با اسرائیلی ها مخالفم. اما کیست که نداند مقامات اسرائیل با رای مردم انتخاب می شوند. بحث من بحث دفاع از حقوق مظلوم است. از مظلوم باید دفاع کرد چه فلسطینی و چه ایرانی و خون بر شمشیر پیروز است چه دیروز و چه امروز.

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 19:35  توسط مهران محرمیان  | 

شکی در این نیست که احمدی نژاد دست کم برای من مشروع نیست. اما این که انتخاب مشائی به عنوان معاون اول سر و صدا ایجاد کرده دلیل درستی ندارد. کاشکی همه‌ی آنانی که مخالفت می‌کنند معیارهایی چون کاردانی و صداقت برای‌شان مهم‌تر از دوستی با مردم و یا شرکت در یک مراسم بود.

به نظر من دروغ و ناکارآمدی و بی‌تدبیری بسیار بدتر از اظهار نظر یک نفر برای دوستی با مردم اسرائیل غاصب است و از این نظر کسانی ارجح بر مشائی هستند که حوزه و مجلس بر آنان باید زودتر خرده بگیرند و از این جمله است شخص آقای احمدی‌نژاد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 12:28  توسط مهران محرمیان  |