تبليغاتX
تنهایی یک دونده ی استقامت

تنهایی یک دونده ی استقامت

یادداشت های مهران محرمیان برای ایران ... و برای ... ایران

 عزیزی از پیش ما رفت عزیزیان نام. دوست داشت بیاید. گفتیم بیا تا امتحان‌ت کنیم. و متواضعانه پذیرفت کسانی مثل خودش بیازمایندش به انواع آزمون‌های سخت و آسان. پنج‌شنبه و جمعه و منزل و شرکت را کنار گذاشت تا اثبات کند که همانی‌ست که می‌گوید و البته که بود.

دیری نگذشته بود که به او اعتماد کردیم. او هم جواب ما را داد. حالا دیگر به او عادت کرده بودیم که با قیافه‌ی خوش‌تیپ‌ش هر روز پشت یکی از میزهای شرکت ببینیم‌ش که برای یاد گرفتن و کار کردن تلاش می‌کند و کار راه می‌اندازد.خوب که با هم قاطی شدیم، پیامی از عزیز دیگری آمد از همان جا که آمده بود که وقت امتحان تمام است و ورقه‌ها را بالا بگیرید. تا بیاییم بفهمیم چه شده است او دیگر از پیش ما رفته بود و به همان جا که از آن آمده بود بازگشته بود. خدای‌ش رحمت کند و در هر کار خیری موفق بدارد.

وقتی می‌رفت هدیه‌ای داد از هم‌شهری خودش، مردی با سبیل‌های بلند شهرام نام که هم اکنون به ترنم آوازش دل به عرش سپرده‌ام و چیزی مکتوب کرد از بزرگی که جای گفتن آن این جا نیست.

وقتی رفت قطره‌ای اشک آمد و لعنت فرستادم بر این زندگی و روابط مزخرفی که با هم داریم که آدم نمی‌تواند هر وقت دل‌ش خواست های های گریه کند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 21:34  توسط مهران محرمیان  | 

سال ۱۳۵۸ متروی تهران

ایستگاه بعد امام خمینی

قطار بسیار شلوغ است. فریادی بلند می شود. انگار قیامت شده است. سه صلوات تونل را می لرزاند. و من را. و من از خواب بیدار می شوم. 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 21:20  توسط مهران محرمیان  | 

 مسجدهای شهر شما جمعه ظهر تعطیل است. قفل دارد. مسخره است. نماز خواندن تنهایی هم که باشد در مسجد ظهر جمعه ممنوع است.

در مسجدهای شما چند دقیقه از نماز که می‌گذرد یکی می‌آید قفل به دست و به عمل یا به زبان ازت می‌خواهد که آن جا را ترک کنی. حالا خدا نکند بخواهی بنشینی دو دقیقه با خودت و یکی دیگر حال کنی. پاشو برو گورت را گم کن. نمازت را که خواندی دیگر چه می‌خواهی از جان ما. هررررررررررررررری!

در بعضی مسجدهای شهر شما جمعه‌ها عصر نیز نماز جماعت نمی‌خوانند. می‌گویند جمعه است. حاج‌آقا تعطیل است. حالا بیا و به دور و بری‌ها حالی کن که آنی که جلو می‌ایستد حتما نباید عمامه داشته باشد. التماس کن که روح نماز جماعت در یک تکه پارچه‌ی سفید یا سیاه دراز به طول 5 متر خلاصه نمی‌شود. هیچ کس حرف‌ت را گوش نمی‌کند. هر کس برای خودش گوشه‌ای را می‌گیرد و نمازش را تنهایی می‌خواند و در همان حال دعا برای فرج آقا می‌کند. اگر او بیاید چه خواهد گفت؟ و چه لباسی تن او خواهد بود؟ و این مردم چه خواهند کرد؟ و پشت سر او نماز خواهند خواند؟

در مسجدهای شهر من اما هر کس هر کار دل‌ش می‌خواهد می‌کند. خانه‌ی خداست. این جا مردم آزادند نماز بخوانند هر وقتی. حرف بزنند. بخوابند. زندگی کنند. عشق کنند.  

وقتی در شهر شما با مسجد این می کنند با مردم چه خواهند کرد؟ 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 17:37  توسط مهران محرمیان  | 

در نزديكي كرج روستايي باصفا هست به نام كردان. زوج مسن دنيا ديده اي در آن زندگي مي كنند كه ذخيره ي پيري خود را صرف امور فرهنگي كرده اند. از كتاب خانه گرفته تا دعوت از استادن دانشگاه براي سخن راني در مورد كشت و كار و بهداشت و پزشكي و مهندسي. اين است كه خانم دكتر ما كه چند وقتي در آن حوالي مشغول بودند مي فرمودند كه با كردان هيچ وقت مشكل نداشتيم و مردم بسيار بافرهنگ بودند.

اين را نوشتم تا بدانيد كردان لزوما نماد پررويي و دروغ و دغل و آبروريزي و اين چيزها نيست. اين يك.

دوم اين كه بعضي چيزها ذاتا خوب هستند. البته ممكن است به هزار چيز بد آراسته! شوند. و از اين جمله است مجلس شورا و صدا و سيما و مطبوعات. به هر حال چيز خوب خوب است.

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 20:21  توسط مهران محرمیان  | 

آقا لطفا چهار تا بوس کوچولو بدهید... یا یک بوس بزرگ.
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 18:24  توسط مهران محرمیان  | 

 نام بیمه برای ما معمولا با مقداری کسر در فیش حقوق و یا بیماری و تصادف مترادف است. اما هر جا که احتمال بروز مصیبتی هست بیمه هم باید حضور داشته باشد. بیمه روشی برای مدیریت مخاطرات (risk) است. وقتی چیزی را بیمه می‌کنیم مخاطره‌ی مربوط به آن را به شرکتی که بیمه را می‌فروشد منتقل می‌کنیم. تاریخ بیمه شاید به اندازه‌ی قدمت تاریخ انسان باشد. در زمان نخستین نیز وقتی خانه‌ی کسی آتش می‌گرفت، سایر افراد قبیله به او کمک می‌کردند تا خانه‌ای نو بنا کند. این هم نوعی از بیمه است. صنعت نوین بیمه، در هر شاخه‌ای از کسب و کار که فکرش را بکنیم حضور فعال دارد. از بیمه‌ی بدنه‌ی اتومبیل تا بیمه‌ی اعضای بدن ورزش‌کاران و بازی‌گران مشهور سینما تا بیمه‌ی فرایند پرتاب یک ماهواره که اتفاقا مخاطرات زیادی هم دارد. از این دیدگاه بیمه یک مساله‌ی کاملا اخلاقی است که در فضای مخاطره‌آمیز، با استفاده از منابع مالی که عده‌ی زیادی از مردم پرداخت کرده‌اند به کمک هر دردمندی که قبلا به فکر آینده‌ی خود بوده است می‌شتابد. پس می‌توان امیدوار بود که با وجود فشارها و دل‌نگرانی‌های زیادی که در جوامع مدرن امروزی مردم را تهدید می کند بتوان آرامش را به انسان‌هایی که زیر فشار چرخ‌های فن‌آوری‌های نوین در حال له شدن هستند تا حدودی بازگرداند.

با وجود تصویر زیبایی که از بیمه در سطرهای بالایی ترسیم شد، متاسفانه در ایران این خدمات هنوز در بسیاری از موارد به صورت سنتی ارائه می‌شوند و استفاده از ابزار مدرن برای خرید انواع بیمه‌نامه‌ها و نیز به هنگام پرداخت خسارت جای‌گاه مناسبی را ندارد. بگذریم که مسئولان این کار بخشی از مشکلات خود را عدم وجود بستر مناسب بانکی می‌دانند که تا حدودی درست هم هست. اما هر چه باشد نمی‌توان این مساله را کتمان کرد که اتوماسیون بانکی در این سال‌ها جلوتر از اتوماسیون بیمه بوده است. در سند توسعه‌ی صنعت بیمه‌ی کشور که رئیس‌جمهور حدود یک سال پیش آن را برای اجرا ابلاغ کرد نیز بر اتوماسیون فعالیت‌ها تاکید شده است.

مساله‌ی دیگر که به کار من در شرکت مربوط می‌شود این است که بسیاری از خدمات بیمه‌ای که ما در کار بانکی به آن نیاز داریم در ایران ارائه نمی‌شود و هیچ نشانی هم از این که این خدمات به زودی ارائه شوند و یا مسئولان صنعت بیمه و بانکی برای ایجاد آن در حال تعامل باشند دیده نمی‌شود. مشکل عدم وجود فرهنگ مناسب برای انتقال برخی از مخاطرات به بیمه نیز در بین مردم مزید بر علت شده و همان چند کلمه‌ای که در جلسات گاهی زده می شود با این پاسخ روبه‌رو می‌شود که بانک‌های ایران هیچ مخاطره‌ای را نمی‌توانند قبول کنند و به اصطلاح ریسک صفر دارند. در چنین حالتی طبیعی است که وقتی وجود مخاطره قبول نمی‌شود انتقال مخاطره و یا همان بیمه نیز معنایی ندارد. نکته‌ی دردناک این تراژدی این جاست که اعلام مخاطره‌ی صفر برای بانک‌ها واقعیت وجود مخاطره را عوض نمی‌کند. بانک‌ها و مشتریان آن‌ها با مخاطرات زیادی دست به گریبان هستند و اصولا جایی که پول هست بیش از سایر جاها مخاطره وجود دارد. پذیرش وجود این مخاطرات اولین قدم برای حل مشکلات است. در این فضا مردم اعتماد کافی برای استفاده از انواع خدمات بانک‌داری الکترونیکی ندارند و فریاد بانک‌ها و مسئولان برای تشویق مردم به استفاده از این خدمات به جایی نمی‌رسد. شاید خوب باشد اگر پس از چند سال فریاد زدن کمی سکوت کنیم و راه حلی برای این مشکل پیدا کنیم.

چند مثال زیر برای این که درک به‌تری از تهدیدهای بانک‌داری الکترونیکی در جهان داشته باشیم می‌تواند مفید باشد. آمار کلاه‌برداری‌های اینترنتی در استرالیا، کانادا و ترکیه در سال 2005 حدود 6 برابر نسبت به سال قبل از آن افزایش داشته است. حدود 70 درصد از کاربران بانک‌داری الکترونیک در استرالیا پاسخ داده‌اند که نمی‌دانند که حمله ی phishing چیست ولی در واقع فقط حدود 7 درصد واقعاً این حمله را می‌شناسند و توانایی مقابله با آن را دارند.

به عنوان یک مثال دیگر سالانه در حدود 2 درصد از تراکنش‌های خرید الکترونیکی که در آمریکا انجام می‌شود سوء استفاده هستند. سازوکار تایید کتبی خرید پس از انجام، بانک را قادر می‌کند که نسبت به صحت خرید اطمینان حاصل و نسبت به واریز پول به حساب فروشنده اقدام کند. اگر مشتری خرید را تایید نکند شرکت بیمه بر اساس قراردادی که قبلا با بانک بسته است هزینه را پرداخت می‌کند. به این ترتیب هم خرید انجام شده، هم خریدار از خالی شدن حساب خود توسط هکرها نگران نیست و  هم فروشنده به پول خود رسیده است. بانک هم با پرداخت هزینه‌ی کمی توانسته از صرف پول نجومی که برای بالا بردن سطح امنیتی خود لازم است و کاربران را نیز دچار پیچیدگی‌های فراوان می‌کند جلوگیری کند و شرکت‌های بیمه هم به سود خود رسیده‌اند. به عنوان یک نمونه‌ی دیگر می‌توان به صرف هزینه‌ی فراوانی که در ایران برای چاپ چک می‌شود اشاره کرد. انواع سازوکارهای امنیتی که در چک‌های ایرانی به کار می‌رود باعث افتخار مسئولین نظام بانکی ایران بوده است اما سؤال این جاست که چرا برخی بانک‌های معتبر خارجی این کارها را انجام نمی‌دهند و در عوض برای چک‌های با مبالغ معمولی حتی ممکن است به یک تکه کاغذ معمولی که امضای مشتری روی آن است اعتماد کنند و این پرداخت را بیمه کرده‌اند.

در سایت بیمه‌ی مرکزی ایران و در جایی که اولویت‌های پژوهشی صنعت بیمه آمده است و نیز در سند راه‌بردی توسعه‌ی صنعت بیمه که بالاتر به آن اشاره شد نیز هیچ نشانه‌ای از این نیاز مهم صنعت بانکی به چشم نمی‌خورد و این در حالی است که بانک و بیمه از اجزاء مهم و وابسته‌ی زیرساخت اقتصادی یک کشور هستند. امید است که در آینده‌ی نزدیک شاهد ظهور مدیریتی یک‌پارچه و آینده‌نگر بر قسمت‌های مختلف اقتصادی کشور باشیم.

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 20:12  توسط مهران محرمیان  | 

برخی دوستان اصرار دارند که خدا جز در تصور ما نیست.

آآآآآآآآآآه! چه تصور لذت‌بخشی. مرد می‌خواهم مرا از این تصور بیرون کشد.

+ نوشته شده در  جمعه دهم آبان 1387ساعت 10:54  توسط مهران محرمیان  | 

اعلام آمادگی کرده پول بگیرد بیاید ایران آموزش دهد. می گوید:

می آیم ولی مهر ورود و خروج را نباید در پاسپورتم بزنید.

بگذریم از پررویی بعضی ها. اما واقعا ما چه کار داریم می کنیم با وجهه ی ایران در دنیا؟

آن طرفی ها هم به یک سوال جواب بدهند بد نیست که پس دموکراسی در کدام گوری خزیده است؟

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 20:34  توسط مهران محرمیان  | 

در شازند یکی از چیزهایی که برایش وقت می گذاشتم نگاه کردن به آسمان بود.

راستی! آسمان تهران چه رنگ است؟

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 21:5  توسط مهران محرمیان  | 

فرق است میان چشمی که روزی صدها سپیدار و تبریزی می بیند و آن که نمی بیند. این را آخر هفته که به شازند سری زده بودیم فهمیدم.
+ نوشته شده در  شنبه چهارم آبان 1387ساعت 21:7  توسط مهران محرمیان  |