تبليغاتX
تنهایی یک دونده ی استقامت

تنهایی یک دونده ی استقامت

یادداشت های مهران محرمیان برای ایران ... و برای ... ایران

سهم من از دنیا یک گلوله بود. سهم تو بیوه شدن، دربه‌دری. سهم بچه‌ها یتیمی، حسرت.

فکر کنم کار من از همه ساده‌تر بود. ماندن همیشه سخت‌تر از رفتن است.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 22:22  توسط مهران محرمیان  | 

مدیران یا در جلسه اند و یا کاغذهایی بی ارزش را امضا می کنند. (ماشین امضا) پس کی فکر می کنند؟

کسی باید این وضع را عوض کند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 20:16  توسط مهران محرمیان  | 

اگر شب روی جاده چیزی دیدید از دور که برقی می‌زند بسیار پرنور، سعی نکنید با چرخ‌های ماشین از روی‌ش رد شوید. وقتی نزدیک شوید یا مجبورید ترمز بگیرید شدید و یا از روی سر گربه‌ای که قبلا به خودرو دیگری برخورد کرده است و خون از دهان‌ش روان است و مرده است و چشمان‌ش نور چراغ خودرو شما را با شدت تمام بازمی‌تاباند رد شوید و جمجمه‌اش را مثل یک گردو بترکانید.

این که من چه کردم بماند. اما شما این کار را نکنید. خواهش می‌کنم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 21:13  توسط مهران محرمیان  | 

1) ببخشید

این سخت است. خیلی. اما بزرگ‌ت می‌کند. زمان کمک‌ت می‌کند. فراموش می‌کنی. و بعدها خواهی گفت: خوب کردم.

2) نبخشید و انتقام نگیرید

این جز تخم کینه در دل‌تان نمی‌کارد. می‌میرید در دل خودتان. به خود صدمه می‌زنید بسیار. شاید از ترس باشد. هر چه هست درد دارد بسیار و سوختنی عظیم در آتش کین که زندگی را با مرگ برابر می‌کند.

3) نبخشید و انتقام بگیرید

اول راحت می‌شوید. دمی نمی‌گذرد که آتش ندامت در وجودتان شعله‌ور می‌شود. و به غلط کردن می‌افتید. اگر این طور نشد که فاتحه‌تان رسما خوانده است. وگرنه باید بسوزید و بسازید و یا به خود بقبولانید عذرخواهی کنید.

 

شاید که ببخشیم. چون می‌دویدم در دماوند این شد که نوشتم.

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1387ساعت 21:53  توسط مهران محرمیان  | 

اگر يك بمب اتمي در ارتفاع 400 كيلومتري منفجر شود، امواج ايجاد شده مشكل زيادي از نظر فيزيكي براي ساختمان‌ها و مردم ايجاد نخواهند كرد اما بارالكتريكي القا شده بر سطح زمين در اين حالت تا سال‌ها مانع از كاركردن هر دستگاه الكتريكي و الكترونيكي خواهد شد. اين وضعيت مي‌تواند در وسعتي به اندازه‌ي كل آمريكاي شمالي تاثير بگذارد.

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 21:54  توسط مهران محرمیان  | 

گاهی وقت‌ها خدا با آدم شوخی می‌کند. دیروز کارت ملی‌های‌مان را جایی جا گذاشتم. شانسی فهمیدم. شانسی پیدا شد. شوخی بامزه‌ای بود. هر وقت از روی جوی آب رد می‌شوم با خودم فکر می‌کنم اگر پای‌م را چند سانتی‌متر این طرف‌تر بگذارم ممکن است مخ‌م بیاید توی دهن‌م. آخر خدا گاهی شوخی شهرستانی می‌کند. مثل عمه‌ی آن عزیز که تصادف کرد و علیل شد و همان روز مغازه‌ی شوهرش سوخت و دار و ندارشان به باد رفت.

خوب، خیلی اتفاق‌ها می‌تواند شوخی باشد. شوخی‌هایی که زندگی عادی را به یک رویا تبدیل کند. خدا گاهی وقت‌ها شوخی می‌کند اما فکر کنم هر وقت شوخی می‌کند می‌گوید: ببین خودت شروع کردی! شاید ما خیلی شوخی شهرستانی می کنیم. و این که او این کار را نمی‌کند به گمانم به حساب آمار و احتمال نیست. نمی‌خواهد شوخی کند. و لابد وقتی شوخی می‌کند ...

بی‌خیال.

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 21:57  توسط مهران محرمیان  | 

خیلی چیزها در دل‌م هست که جز به آب دیده و حتی به آب دیده آرام نمی‌شود. جوش و خروشی‌ست که هر دم می‌رود تا واژگون‌م کند. شوقی است عظیم که جز به وصل آرام نگیرد و اشتیاقی‌ست سهمگین که به وصل نیز فزونی گیرد و بنیان‌م براندازد.

تو می‌گویی درس‌هایش بد است. سه ترم مشروط شده است. کار ندارد. پول ندارد. خانواده‌اش به ما نمی‌خورد. عموی‌ش معتاد است.

من دارم به چشم‌های تو نگاه می‌کنم و همان زمان در چشم‌های تو او را می‌بینم و در دل‌م حسرت تکرار آن روز که دست‌ش دست‌م را به خطا لحظه‌ای لمس کرد و جریانی از الکترون‌ها طومار بدن‌م را در هم پیچید غوغا می‌کند. برو بابا. کاش زمان در آن لحظه متوقف می‌شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 21:55  توسط مهران محرمیان  | 

سگانیم. برای استخوانی هم را می‌دریم.

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 21:49  توسط مهران محرمیان  | 

این جا توهین کردن به خیلی‌ها جرم است. انتقاد جرم است. حرف زدن جرم است.

اما دروغ گفتن جرم نیست. فکر کنم دروغ از غیبت بدتر باشد و غیبت از آن کار دیگر.

حالا که دروغ جرم نیست لابد آن کار دیگر هم اشکالی ندارد.

مدرک جعلی بوده! یک روز توی خیابان داشته راه می‌رفته یک نفر رسیده و به زور این مدرک را به او داده است. اصلا یک ریال هم بابت این کار از او پول نگرفته است. او هم نفهمیده و چون روال طبیعی گرفتن دکترا همین است – به خصوص از آکسفورد – اصلا به هیچ چیز شک نکرده است. چنین آدمی که در خوش‌بینانه‌ترین حالت این قدر فهم و شعورش بالاست که نمی‌داند مدرک را نمی‌خرند و در یک حالت واقع‌بینانه حقه‌باز و وقیح است چگونه می‌خواهد در انتخابات از آرای مردم محافظت کند؟

پاسخ‌گویی یعنی این که این آدم و رئیس‌ش عذرخواهی کنند و استعفا دهند. وگرنه همه در زبان پاسخ‌گو هستند. اگر در ممکلت آدم‌های گبر و کافر بود حتما این اتفاق می‌افتاد. و اگر در ژاپن بود که هنوز غیرت و شرفی هست هاراگیری می‌کردند.

آقا هاراگیری پیش‌کش، استعفا هم پیش‌کش، دست‌کم شهامت‌ش را داشته باشید و یک ببخشید بگویید ما دل‌مان خوش باشد.

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 21:50  توسط مهران محرمیان  | 

عزیزانی از مطلبی که به همین نام منتشر شد در شگفت آمده بودند. به اعتبار آن که زمانی کسی بر این زمین الله فی جبتی بر زبان رانده بود و سرش بر دار رفته بود، تغییراتی دادم که کلام‌م شباهتی نداشته باشد به کلام آن که در جبه‌ی شما و من است. پوزش مرا بپذیرید. و البته اولین مخاطب این کلام نگارنده‌ی این سطور است. شاید که آدم شود:

 

قباله‌های ازدواج

ای کسانی که ازدواج کرده‌اید! قباله‌های ازدواج خود را دور بریزید. چند سال است که با قباله کاری نداشته‌اید؟ زین پس، تنها دو بار آن را استفاده خواهید کرد. وقتی طلاق بگیرید. و وقتی بمیرید. اولی به غایت بد است. و دومی فقط به درد تقسیم ارث می‌خورد. بی‌یار ارث به چه کار؟

آیا نمی‌اندیشید که رفتار شما با هم چگونه است؟ و آیا این ارزش را ندارد که به‌تر باشد؟ و آیا ارزش قباله بیش‌تر است؟ یا ارزش دل‌های شما که پر از طعن و کینه است نسبت به یارتان؟ آیا می‌پندارید تا ابد در این دنیا خواهید ماند؟ بلکه شما از این دنیا روندگانید! به سوی دنیایی که در آن هر دل‌شکستنی را عذابی سخت کشنده است. و دل‌های شما سخت شده است.

آیا فراموش کرده‌اید که شما را یارای درآویختن نبود، پس عشق عطا شد؟ و دست و پای رفتن نبود پس دل داده شد؟ و زبان گفتن نبود پس جسارت گفتن بخشیده شد؟ پس قباله‌های خود را بسوزانید و یک‌دیگر را دوست بدارید باشد تا رستگار شوید. شک نکنید که خداوند عاشق‌ترین شماست.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 13:24  توسط مهران محرمیان  | 

آن‌هایی که خرداد سال 72 در خوابگاه طرشت صنعتی شریف بودند حتما از یاد برده‌اند که جوانی مسابقه‌ی دو ترتیب داد شامل پنج ماده‌ی پرش ارتفاع، دو سه‌هزار متر، دو هشت‌صد متر، دو شصت متر، دو شصت متر با مانع.

مهدی الله‌وردی، مربی جوانی که این روزها در همان حال و هوای همان روزهاست، به خوابگاه می‌آمد و مسابقه را برگزار می‌کرد. ولی آن جوان یادش هست که روی اطلاعیه‌ی برگزاری مسابقه عکس دونده‌ای را چاپ کرده بود و زیرش نوشته بود: بدوید تا زنده بمانید!

دویدن یکی از ورزش‌های مفرح است که البته هر کسی نمی‌تواند از آن لذت ببرد. به همین خاطر شاید برای شروع کمی سخت باشد. اما خیلی زود آدم را معتاد می‌کند. و مکانیزم اعتیاد به ورزش دقیقا همان مکانیزمی است که به هنگام اعتیاد به مواد مخدر اتفاق می‌افتد. با این فرق که این بار دیگر تریاک و هروئین و هیچ کوفت و زهر مار دیگری در کار نیست. شاید همین مکانیزم در مورد مغز یک عاشق هم اتفاق بیافتد.

من به جد به قانون بقای عشق معتقدم. هیچ عشقی را نمی‌توان کشت. تنها می‌توان آن را جای‌گزین کرد. و به همین خاطر هم ورزش جای‌گزین خوبی برای تریاک و هروئین است. تخدیری که در مغز به هنگام و پس از ورزش اتفاق می‌افتد خیلی لذت‌آور است. ای بی‌خبر ز لذت شرب مدام ما!

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 12:27  توسط مهران محرمیان  | 

ای کسانی که ازدواج کرده‌اید! قباله‌های ازدواج خود را دور بریزید.

حالا که نمی خواهید دور نریزید! به نظر می رسد دوستان قباله های ازدواج خود را دوست دارند. البته ما مغز را برداشته ایم. هر چه دوستان می پسندند نیکوست لابد

+ نوشته شده در  شنبه ششم مهر 1387ساعت 6:0  توسط مهران محرمیان  | 

فکر کنم برای همه به اندازه‌ی کافی عجیب باشد که در قرن بیست و یکم سر و کله‌ی عده‌ای به عنوان دزد دریایی پیدا شود. البته و متاسفانه در یک کشور مسلمان و آن هم سومالی که عملا به علت جنگ‌های داخلی، حکومت مرکزی بر نواحی مختلف آن دست‌رسی ندارد. دیشب با کاپیتان افشین افشارآرا، یکی از دریانوردان خون‌گرم کشورمان که گفتنی‌های بسیاری از سال‌ها تجربه‌ی دریانوردی در آب‌های مختلف دنیا دارد صحبت می‌کردم. ایشان فرمودند که در آب‌های سومالی و پایین مدار 55 درجه، قبایلی از سومالی حکم‌رانی می‌کنند که برای تامین معاش تقریبا هیچ راهی به جز دزدیدن کشتی‌ها برای ایشان باقی نمانده است. اینان با قایق‌های مسلح به کشتی‌های تجاری و مسافری حمله می‌کنند و آن را به یکی از بندرهای خود می‌برند. هیچ تعرضی به خدمه و مسافران نمی‌زنند و هیچ کاری به بار کشتی ندارند و از آنان به خوبی محافظت می‌کنند. تنها درخواست آنان هم یک میلیون و دویست هزار دلار بابت هر کشتی – صرف نظر از بزرگی و اهمیت آن – است. همه می‌دانند که کشتی‌ها کجا هستند اما جالب است که کسی به آن‌ها تعرض نمی‌کند چون این کار به منزله‌ی ورود به آب‌های سومالی و اعلام جنگ است و کسی نمی‌خواهد در این وضع بل‌بشو خود را درگیر با چنین کشور بی در و پیکری کند. تا به حال از قرار فرانسوی‌ها این پول را داده‌اند و کشتی دزدیده شده‌ی خود را آزاد کرده‌اند. همان طور که شنیده‌اید کشتی ایرانی هنوز در چنگ آنان است.

به تازگی کشتی‌هایی که از آن منطقه عبور می‌کنند خود را به تیربار مجهز می‌کنند و محافظان در صورت رؤیت دزدهای دریایی از خود دفاع می‌کنند.

جالب است که هیچ یک از این دزدان چشم‌بند و دست چنگکی ندارند!!!

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 12:57  توسط مهران محرمیان  | 

من در ماه‌های رمضان مختلف اوقات مختلفی دویده‌ام و برخی وقت‌ها دو را تعطیل کرده‌ام. به‌ترین تجربه‌ی من مال امسال بود که حدود یک و نیم ساعت مانده به افطار می‌دویدم. شاید به نظر احمقانه بیاید اما بدن خودش را تطبیق می‌داد و فقط شروع‌ش کمی سخت بود. و البته خیلی نباید به بدن فشار آورد. مسافت و سرعت را (به خصوص سرعت را) حتما باید کم کرد.

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 12:25  توسط مهران محرمیان  |