خبر تولد نوزاد در توالت قطار در هند را که حتما شنیدهاید. این که کسی در قطار زایمان کند عجیب نیست. این که برود در توالت که کسی او را نبیند نیز البته عجیب است ولی باز هم آدم را خیلی عصبانی نمیکند اما این که بچهاش از سوراخ توالت پایین بیافتد و مادر از هوش برود و مردم ترمز خطر را بکشند و بروند بچه را از زیر قطار پیدا کنند واقعاً عصبانیکننده است. عقل نقش مهمی در زندگی آدم دارد احتمالا! لابد کسی نبوده که ماجرا را مدیریت کند.
خودم را از بندی که هیچ وقت به پایم نبود
قافیه
رهاندم
روزی جلوی پلیتکنیک، که برای اولین بار بود به پلیتکنیک میرفتم و درش بسته بود و بچهها بیرون جمع شده بودند از هر گروه، دکتر سروش سخنرانی داشت و البته مثل خیلی وقتهای دیگر نگذاشتند برگزار شود و من که تنها نمرهی تکم را در دانشگاه همزمان با سخنرانی او گرفته بودم که از سر جلسهی امتحان با عجله بیرون زده بودم، دلم بد جوری میتپید و کاوه را بردند و بعدها که آزاد شد گفت بهاش گیر دادهاند که چرا دستهایش را به هم فشرده و بالای سرش گرفته است و فرامرز را دیدم که ساکی در دست از دست پلیس گریخت و در کوچههای اطراف گم شد.
آه بلند. اما من همان فرامرز شاعر را بیشتر دوست دارم. شاعری که زبانش آن گونه تیز و آن گونه نرم که خواندن شعرهایش حوصله نمیخواهد. میخکوب میکند تا تمامش کنی و بیتبیتاش را جرعه جرعه سر بکشی. یادت هست؟ اولین شعری که من برای تو خواندم شعر خودم بود در آن شب رؤیایی و دومیناش شعر فرامرز؟ و آن گونه تلخ بود که دهان خیلیها را بعد از شب شعر باید با شیرینی پر میکردند شاید تلخی کامشان ذرهای کم شود.
فرامرز حجازی هنوز هم ایران است و این البته معجزهای است شاید. آخرین بار او را دیدم در کنفرانسی و تنها به کیش آمده بود و شب، وقتی بچهها آرام خوابیده بودند با هم در اتاق نشستیم و ساعتها برای ما تعریف کرد و در برابر اصرار من شعرهایی خواند که هوای سالهای 73 تا 75 شریف، سال های داغی من را زنده کرد و قلبم تا خود صبح سوخت.
شازند شاید بوده که آن داغی را از مغز به قلبم فرستاده است. نمیدانم چرا امشب که برای سبزک – کاجی که 15 اسفند 85 با بیلی که از همسایه قرض گرفته بودم بر بالای آبشار نزدیک خانه کاشتیم – جشن تولد گرفتیم قلبم تاپ تاپ نمیزد و از دهانم بیرون نزد و اشکی نریختم. تنها دستم میسوخت از سرمای آب یخی که به پای سبزک ریخته بودم و لذت بردم از صدای دخترانم که برایش تولدت مبارک خواندند و بیا شمعا رو فوت کن را با بذار روت آب بریزیم عوض کردند تا شعرشان واقعی باشد. آذر 87، وقتی در آستانهی 35 سالگی با شازند و شهباز و سبزک خداحافظی کنم، شاید قراری بگذارم برای 55 سالگیام تا به شازند برگردم و سبزک را ببینم که قد کشیده است و همان جا آن قدر منتظر بمانم تا سبز بمیرم. آخر من دوست ندارم مرا در قبرهای مشبک مطبق که روی مرده خاک نمیریزند و شاید شکم مردهها چند هفته بعد از دفن از تورم میترکد و هیچ کس متوجه نمیشود خاک کنند. من دوست دارم در گورستان شازند، پای قبر چهار شهید گمنام، توی دل کوه و در دامنهی شهباز، در گوری فراخ و پر از خاک به خواب ابدی فرو روم.
من نمیدانم چه طور میشود شیخ مهدی کروبی چپی باشد و لاریجانی و قالیباف راستی! به هر حال باید صبر کرد و عاقبت رفتار جالب حزب اعتماد ملی را دید. من فکر میکنم این رفتار دستکم در شهرستانها جواب بدهد اما این وسط اخلاق چه میشود؟ این سؤالی است که هر کس خود باید جوابی برای آن داشته باشد.
در هر صورت من پیشنهاد میکنم به آقای مهدی کروبی از این پس به علت گل به خودیهای فراوان و بیوقفه به جای شیخ اصلاحات لقب غضنفر اصلاحات داده شود!
1) هدف از پژوهش در ایران مشخص نیست. این خیلی مهم است که بدانیم کجا میخواهیم برویم.
2) استراتژی پژوهش در ایران تبیین شده نیست و فعالیتهایی که در این زمینه در حال انجام است هنوز قابل استفاده نیست.
3) روند پیشنهاد و تصویب پروژههای ملی بسیار معیوب است. عموما آن چیزی که در تصویب این پروژهها بیش از همه مهم است قرار داشتن در باند مربوطه است و نه ارائهی پیش نهاد پروژهی قوی.
4) معیارهای ارزیابی فعالیتهای پژوهشی به آمار مقالات ISI محدود شده است. در حالی که مهمتر از آن، قابلیت استفاده از نتایج پژوهش در کشور است.
5) قابلیت جذب نتایج پژوهشهای انجام شده در صنعت بسیار محدود است و اصولا مدیران صنعت اهتمامی برای کمک گرفتن از دانشگاه ندارند. مراکز پژوهشی دولتی نیز عموما مدیریت جدی ندارند و معمولا مثل چاه برای بودجههای پژوهشی عمل میکنند.
6) بودجهی اختصاص یافته در اختیار وزیر گذاشته شده است. این به آن معنی است که تصمیمگیری در مورد نحوهی تخصیص این بودجه باید در بالاترین سطوح انجام شود و این نتیجهای جز کندی و لختی شدید و در نتیجه شنیدن جملهی همیشگی آخر سال نزدیک است و باید برای بودجههای اختصاص داده نشده فکری کرد تا برگشت داده نشود در اسفند 87 باشیم.
به عنوان کسی که تا کنون جز از پژوهش و تدریس امرار معاش نکرده است به شدت نگران وضع آشفتهی پژوهش در کشور هستم. البته برخی فعالیتهای امیدوار کننده در حوزههای مختلف و پراکنده به دست پژوهشگران دلسوز و برخی مدیران خوشفکر در حال انجام است که دل ما هم به همین موارد خوش است. اما در هر حال یک وزیر قوی علوم، تحقیقات و فنآوری، یک وزیر قوی ICT و یک وزیر قوی صنایع به شدت مورد نیاز این حوزه است که متاسفانه هیچ یک موجود نیست. به نظر میرسد در انتخاب این عزیزان تنها عامل تعهد – آن هم از نوع خاص – مورد نظر است و تخصص و تجربه اهمیت چندانی ندارد. البته این خیلی دور از ذهن نیست. به هر حال مرئوس نمیتواند از رئیس خیلی بزرگتر باشد. این را به بالاتر از ایشان باید گفت که اهداف سند چشمانداز بیست ساله با این بدنهی اجرایی حاصل نمیشود.
اعلام رسمی سهمیهبندی جنسیتی در دانشگاه های ایران
دولت ایران برای جلوگیری از روند رو به افزایش تعداد دختران در دانشگاه ها و ایجاد تعادل بین دختران و پسران دانشجو، سهمیه بندی جنستی را برای ورود به دانشگاه های دولتی در نظر گرفته که بر اساس آن حداقل ۳۰ درصد ظرفیت در اختیار پسران خواهد بود.عبدالرسول پورعباس، رئیس سازمان سنجش آموزش کشور، به خبرگزاری مهر گفته است: "در سال آینده حداقل ورود به دانشگاهها ۳۰ درصد دختر و ۳۰ درصد پسر است و بقیه داوطلبان به صورت رقابتی پذیرش می شوند....به گفته آقای پورعباس، این نوع پذیرش در دانشگاهها، تبعیض علیه دختران نیست زیرا تفاوت بین نمره دختران و پسران ناچیز و در حد یک یا دو سئوال است و امکان ندارد دختر و پسری یکی با نمره بسیار پائین تر از دیگری تنها به دلیل جنسیت پذیرش شوند.
