تبليغاتX
تنهایی یک دونده ی استقامت

تنهایی یک دونده ی استقامت

یادداشت های مهران محرمیان برای ایران ... و برای ... ایران

از دوستی بسیار عزیز:

 

مهران عزیز،

سلام گرمم را به قلب زلال شما تقدیم می کنم.نوشته ات بی اختیارمرا بیاد نوشته زیرانداخت وبا حسم سنخیت تام داشت.نوشته "نیمه شب" بسیارعمیق و دلنشین بود،درود!

فاطمه و زهرا که در جبینشان نشان هایی ازدرک عمیق وتعالی آینده موج می زند را از طرف من ببوسید.به خانواده محترم هم سلام وارادتم را برسانید.خداوند نگهدارهمه شما.      ارادتمند، انشائیان(جمعه 30/6/86)

 

آخرای انسانها!

امروزگوسفندی را برای من قربانی کردند.چقدرزجرکشیدم.درد گوسفند را تا اعماق وجودم احساس می کردم.هنگامی که خون ازگردنش فوران می کرد،گویی که این خون من است که بر خاک می ریزد.می دیدم که حیوان زبان بسته،برای حیات خود تلاش می کند.دست وپامی زند،می خواهدضجه کند،فریاد کند،ازدنیاوازهمه چیزاستمداد کند و از زیرکارد براق بگریزد.اما افسوس! که مظلوم است و اسیرو دست و پا بسته است؛ و زیرپنجه های توانای دو جوان برخاک افتاد،قدرت هیچ کاری ندارد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 13:2  توسط مهران محرمیان  | 

در صد متري منزل ما سرش را بريدند تا نيمه و صبر كردند تا خونش تمام شود. پس از پا آويزانش كردند و پوستش را كندند و هيچ كس حتي با 110 تماس نگرفت. چون كار بدين جا رسيد، گوشتش را تكه تكه كردند و در خانه‌ها تقسيم كردند تا فرقي باشد ميان آن كس كه گوسفند است و آن كس كه نيست.

+ نوشته شده در  جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 12:57  توسط مهران محرمیان  | 

پارسال بیش از هزار میلیارد دلار اسلحه در دنیا خرید و فروش شده است. آیا در دنیا این قدر گل پیدا می شود که به لوله ی این اسلحه ها بزنند؟ به گمانم کم‌بود گل داریم. مردم جهان! به جای دعوا کردن گل بکارید.

آمریکا 46 میلیارد دلار اسلحه به اعراب فروخته که در طی 10 سال تحویل می‌شود. آمریکا طی 10 سال 30 میلیارد دلار به اسرائیل کمک نظامی می‌کند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 13:33  توسط مهران محرمیان  | 

دیروز در شازند شیرجه زدم و دخترها را از وسط یک دعوای خونین و از نیم متری مردی که خون از سر و صورت و دهانش شرشر می ریخت دور کردم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 23:23  توسط مهران محرمیان  | 

۵۰ درصد خوانندگان لوموند فکر می کنند که داد و قال مقامات فرانسوی ضد ایران مصرف داخلی دارد و برای آماده کردن افکار عمومی است.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 17:42  توسط مهران محرمیان  | 

نیمه‌شب است. تنهایم. بچه‌ها از من خواستند با ایشان بخوابم و نخوابیدم. بوسیدمشان و گفتم که شما بزرگ شده‌اید. رازی دلم را بد جوری خراش خراش می‌کند. او به بیمارستان رفته است. برای دیدن بیماری که نمی‌دانم دارد بچه‌ای به دنیا می‌‌آورد یا سزارین می‌خواهد یا خون‌ریزی دارد یا سقط کرده است یا هر چیز دیگری که خداوند به سلامت دارد هر دوی ایشان را – بیمار و پزشک را- که دل من با پزشک است و دل پزشک با بیمار. راستی آیا می‌توان کسی را معالجه کرد بدون این که عاشقش بود؟

نیمه شب است. من ساعت 5/4 صبح را انتظار می‌کشم که در آن قرار است مسافرت هفتگی‌ام را به تهران – محل کارم - آغاز کنم.

نیمه‌شب است. هوای این جا بسیار سرد و مطبوع است (این جا نوشته بودم جای دوستان خالی که دیدم دروغ است و پاکش کردم). غم مبهم عشق که حالا شاید دارد همیشگی می‌شود و شاید بتوان آن را بعد از 18 سال مزمن نامید به دلم چنگ می‌زند. گفتم چنگ می‌زند چون این همیشه‌ی زندگی من است. به همین راحتی و همین سادگی. عشق مثل یک کلیشه چنگ می‌زند و خراش می‌اندازد. با خود فکر می‌کنم من که 18 سال است می‌دوم به دنبال چه بوده‌ام و به این فکر می‌کنم که چه زمانی که در جاده‌های طولانی می‌دویده‌ام و چه وقتی در پیست مدور ساعت‌ها دور خودم گردیده‌ام تنها چیزی که به آن فکر نکرده‌ام همین بوده است که دنبال چه می‌دوم. و این شاید تنها چیزی باشد که بتوانم به آن افتخار کنم. این و البته چنگی که عشق می‌زند.

نیمه‌شب است. دهانم خشک شده است. دکتر دویدن را مدتی ممنوع کرده است. آرتروز در سن 34 سالگی هم دنیایی دارد. دنیای صف معلولین در نماز  - نشسته – و توالت فرنگی و قرص‌هایی که مادربزرگ 84 ساله‌ام عین همان‌ها را می خورد. این برای من خیلی بامزه است (با عرض معذرت از دوستان و با کمال رذالت جای دوستان خالی).

نیمه‌شب است. فردا شده است. پیامبر جبران و فصوص محی‌الدین و جامعه‌ی باز پوپر روی میزم باز است و تازه میز را از کتاب میکروپروسسور و PC و اسمبلی و شبکه پاک‌سازی کرده‌ام. حالا محی‌الدین عربی چنگ بزند انتظاری نبیش از این نیست، من نمی‌دانم چرا مزیدی هم دارد چنگ می زند. به گمانم مزیدی و پوپر هم در مورد وحدت وجود نوشته‌اند.

بگذریم... می‌روم بچه ها را ببوسم و بعد بنشینم تنها گریه کنم. فکر کنم پیامبر برای این کار مناسب‌تر از مزیدی باشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 23:21  توسط مهران محرمیان  | 

۵۷ درصد خوانندگان لوموند اقدام سارکوزی در تلاش برای متقاعد کردن کشورهای اروپایی برای ادامه ی تحریم ها علیه ایران را غیر قابل قبول دانسته اند. آیا دیپلماسی ایران دارد پیروز می شود؟

خدا کند.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 11:57  توسط مهران محرمیان  | 

از دید یک غربی مسلمان یعنی ترور، نفت و رقص عربی.

۱۱ سپتامبر دست کم دو مورد اول را برای خیلی ها اثبات کرد. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 5:47  توسط مهران محرمیان  | 

او مردی است بزرگ. به بزرگی سکوتش که به ترین معلمم بود.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 10:47  توسط مهران محرمیان  | 

آدم باید تنها فیلم ببیند تا اگر خواست بتواند راحت گریه کند. اگر روزی پیش کسی بدون خجالت گریه کردی معطل نکن. با او ازدواج کن.

و اگر پیش همسرت نمی توانی بدون خجالت گریه کنی از خودت بپرس: چرا با او ازدواج کرده ام؟

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 21:17  توسط مهران محرمیان  | 

اگر ما دفاع کنندگان اوییم - آن گونه که هستیم - پس دشمنان او چه کسانی هستند؟ و چگونه اند؟
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 9:1  توسط مهران محرمیان  |