تبليغاتX
تنهایی یک دونده ی استقامت

تنهایی یک دونده ی استقامت

یادداشت های مهران محرمیان برای ایران ... و برای ... ایران

در اخبار آمده بود که یکی از کارگردان‌های مشهور بالی‌وود فیلم مولانا را کلید زد. من فکر می‌کنم در این فیلم مولانا مادرش را در بچگی گم می‌کند و مردی به نام شمس او را بزرگ می‌کند. مولانا که عاشق شمس بوده نمی‌داند که همین شمس باعث جدایی او از مادرش شده اما روزی معشوقه‌ی مولانا که مدل شعرهایش بود از او گله می‌کند که چرا در محله‌ی بدنام شهر دیده شده و مولانا پس از جست‌وجو یک نفر را پیدا می‌کند که خیلی شبیه خودش بوده و اهل این جور برنامه‌ها هم بوده است (این قسمت از فیلم در ایران قابل پخش نیست چون مولانا برادر دوقلویش را در یک کاباره پیدا می‌کند). خلاصه مولانا سراغ مامان را از برادر می‌گیرد و وقتی می‌فهمد شمس او را از مامانش جدا کرده شمس را می‌کشد. آخرین صحنه‌ی فیلم صحنه‌ی به دار کشیده شدن مولانا است که به جرم قتل عمد محکوم شده و برادر مولانا که حالا متنبه شده با دوستانش حمله می‌کند و او را نجات می‌دهد و خود کشته می‌شود. مولانا به ترکیه فرار می‌کند و در همان‌جا به خوبی و خوشی زندگی می‌کند تا در قونیه می‌میرد و به خاک سپرده می‌شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 17:55  توسط مهران محرمیان  | 

مهدی الله وردی مشهور به مهدی بوبکا سال‌ها مربی من بود. در دوران دانشگاه و چند ماه مانده به المپیاد ورزشی اول در دانشگاه شریف تمرین‌های‌مان را با او شروع کردیم. رشته‌ی تخصصی‌اش پرش با نیزه بود و تقریبا در تمام مسابقاتی که در این رشته برگزار می‌شد جزء سه نفر اول کشور بود. آن روزها رکورد پرش با نیزه‌ی ایران حدود 5 متر بود و هنوز هم هست. مقایسه کنید با رکورد سرگئی بوبکای اوکراینی با 6 متر و 15 سانتی‌متر.

مهدی بوبکا جز مربی‌گری دو و میدانی شغلی نداشت و به همین خاطر به ما خیلی می‌رسید. اما ما همه درس داشتیم و آن کس که بیش‌تر از بقیه با مهدی بوبکا ادامه داد و به استادیوم‌های مختلف رفت و تمرین‌هایی را که برای صبح و ظهر و عصر روزهای تعطیل عید و تابستان که هر کس به شهر خود می‌رفت می‌نوشت مو به مو انجام می‌داد من بودم.

من بودم و مهدی بوبکا و حسین محتشمی دانش‌آموز دبیرستانی که او وقت بیش تری را برای ورزش صرف می‌کرد و در واقع امید مهدی بوبکا بود.

یک بار به منزل مهدی بوبکا رفتم تا امانتی را به او بدهم. منزلی کوچک در خیابان آذربایجان که در واقع خانه‌ی پدری او بود و تا وقتی از او خبری داشتم ازدواج نکرد که مشخص بود با دو و میدانی نمی‌تواند درآمد مناسب داشته باشد.

در المپیاد اول دانش‌جویان سال 72 تیم خوبی داشتیم اما تازه کار بودیم و فقط یک مدال برنز در پرش با نیزه آوردیم و من هم در 10000 متر هفتم شدم. در المپیاد ورزشی دوم تیم دو و میدانی دانشگاه شریف شد یک نفر که من بودم و در پرش با نیزه چهارم شدم. سال‌هاست که مهدی بوبکا را ندیده‌ام. او نتوانست با ما مدالی کسب کند اما محبت و صفایی که آن روزها بین ما بود هنوز هم ما را به تمرین دو فرا می‌خواند و گاه‌گاهی آنانی را که با هم می‌دویدیم و رقابت داشتیم به یادمان می‌آورد. یادش به خیر.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 11:10  توسط مهران محرمیان  | 

بسیاری از رکوردهای دو و میدانی ایران در حد رکوردهای زنان جهان است. این وضعی است که سال‌هاست در این رشته وجود داشته است. گاه‌گاهی تک و توک دونده‌هایی مثل سجادی ظهور می‌کنند و پس از مدتی تمام می‌شوند. اما به نظر می‌رسد در سال‌های گذشته این روند کمی به‌بود یافته است. رکوردهای دو و میدانی ایران در ماده‌های مختلف این روزها با فرکانس بالاتری شکسته می‌شود. در همین شازند که حتی یک پیست دو و میدانی ندارد مربی‌های علاقه‌مند داریم و بچه‌ها دور زمین چمن (بدون پیست) می‌دوند که واقعا اسف‌بار است. اما همین چند وقت پیش یکی از بچه‌های دبیرستانی شازند به مقام سومی مسابقه‌ی دو صحرایی که در اردن برگزار شد رسید و آقای الماسی از بچه‌های بیمارستان شازند نفر اول دو 1500 متر استان مرکزی شد (مسابقات دور همین زمین چمن که گفتم برگزار شد!).

من فکر می‌کنم سرمایه‌گذاری در حد تاسیس پیست‌های خاکی و امکانات مختصر و تبلیغات مناسب در مدارس در دراز مدت نتایج حیرت‌انگیزی در میادین جهانی و درو مدال های المپیک در پرمدال‌ترین رشته داشته باشد. این همیشه مایه‌ی گله‌ی اصحاب دو و میدانی بوده است که یک‌دهم بودجه‌ی فوتبال هم خرج دو و میدانی نمی‌شود.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 18:56  توسط مهران محرمیان  | 

یک نفر هست که اگر بفهمد کوروش شما را می کشد. بنابراین من که جرات ندارم بگویم کوروش. پس می نویسم کورش. غلط و درستش پای کورش!
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 17:58  توسط مهران محرمیان  | 

من هم خیلی دوست دارم کورش ذوالقرنین باشد اما در پاسارگاد ضمن این که این ایده را به ابوالکلام نسبت داده بودند نوشته شده بود که این فرض که کورش همان ذوالقرنین بوده بر یافته های باستان شناسی و تاریخی استوار نیست.

من فکر می کنم کورش آدم بزرگی بوده. حتی اگر ذوالقرنین نباشد. در این مورد باز هم خواهم نوشت. حالا این روزها در صدا و سیما فریاد می زنند که من ایرانی ام و فرزند ذوالقرنین ام. این عزیزان دیگر نوبرش را آورده اند!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 18:50  توسط مهران محرمیان  | 

من نمی‌دانم این سلفی‌ها چرا دست از سر پدر امام زمان و پدربزرگ ایشان که انصافا در زمان حیات خود نیز با شدید‌ترین محدودیت‌ها مواجه بودند برنمی‌دارند؟! البته آن قدر تبلیغات ضد این امام هست که برخی ناآگاهان در مورد ایشان نظرات نادرستی داشته باشند و وقتی با ایشان بحث می‌کنی با لحن تمسخر آمیز امامکم المهدی از او یاد کنند اما این دلیل نمی‌شود که وقتی دست‌شان به ایشان نمی‌رسد به قبر پدران ایشان بی‌‌حرمتی کنند! و البته دست‌کم در این مورد خاص دست اسرائیلی‌ها حتما در کار است. من در این مورد شک ندارم. باز جای شکرش باقی است که کسی بالای سر شیعیان نشسته که این چیزها را خوب می‌فهمد و تنها چیزی که گفته حفظ خون‌سردی شیعیان است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 18:19  توسط مهران محرمیان  | 

هیچ کس نمی‌تواند ادعا کند که در جهان جایی هست که هنر معماری اسلامی چه به لحاظ کمیت و چه به لحاظ کیفیت برتر از اصفهان باشد. از این نظر اصفهان نه تنها نصف جهان که به گمان من همه‌ی جهان است. بگذریم که من استانبول را ندیده‌ام و دست‌گل‌‌های عثمانی‌ها هم باید جالب باشد اما باز هم فکر نکنم به گرد پای کارهای عصر صفوی در اصفهان برسد. در هر صورت آن چه در اصفهان هست مربوط به دوره‌ی بعد از اسلام است و فکر نکنم از مسجد عتیق (جامع) با حدود 1000 سال عمر قدیمی‌تر در اصفهان اثری تاریخی درخور داشته باشیم. (آتشگاه از دوره‌ی ساسانی به جای مانده که فکر نمی‌کنم اثر مهمی باشد).

اما آثار تاریخی شیراز به سه نوع قابل تقسیم است.

1)      آن چه از پیش از اسلام مانده است از ساسانیان و ایلامی‌ها و هخامنشیان که گل سرسبد آن و مشهورترین آن تخت جمشید است. پاسارگاد با 5 اثر مجزا ار دوره‌ی کورش، تخت جمشید با چندین کاخ و دروازه و موزه و مقبره و عجایب فراوان، نقش رستم با مقبره‌های اعجاب‌انگیز 5 پادشاه هخامنشی و نقوشی که ساسانیان از تاریخ در زیر قبور بر روی سنگ  کنده‌اند و کعبه‌ی زرتشت، نقش رجب با  نقوش تاج‌گذاری ساسانیان و شهر استخر که با همت شیخ صادق خلخالی به تلی از خاک بدل شده است و تازه این‌ها فقط آن چیزهایی است که در اطراف شیراز است و کازرون و بقیه‌ی جاها را ندیده‌ام. هر یک از بناهای فوق می‌ارزد که از تهران بلند شوی و بروی آن را ببینی و برگردی.

2)      آن چه مربوط به دوره‌ی اسلامی است که عمدتا در زمان زندیه ساخته شده است و مقداری در زمان قاجاریه. درست است که به پای مصنوعات صفویان در اصفهان نمی‌رسد اما آثار تاریخی باارزشی است و جای دیدن دارد. ارگ کریم‌خانی و مسجد و بازار و حمام (این آخری تعطیل است) وکیل و مسجد نصیرالملک و مسجد عتیق (در مجاورت مقبره‌ی شاه‌چراغ با 1200 سال قدمت و بنایی شبیه کعبه در وسط صحن آن). و باغ‌های مصفای ارم و نارنجستان قوام و دل‌گشا و ... و مقبره‌های تعداد زیادی از علویان که به قصد دیدار امام رضا (ع) عازم توس بوده‌اند و در این منطقه به علت حمله‌ی دشمن پراکنده می‌شوند و در منطقه‌ای به وسعت چند کیلومتر مربع، چندین مقبره از آنان باقی مانده است که تعداد زیادی از این مقبره‌ها در فضایی بین حرم حضرت شاه‌‌چراغ (احمد بن موسی) و حضرت سید علاءالدین حسین (حسین بن موسی) که به بین‌الحرمین مشهور است قرار دارند و این دو حرم و مقبره‌های اطراف واقعا دیدنی است. (فرقه‌ی امامیه حضرت شاه‌چراغ را امام هشتم می‌دانند).

3)      و اما حافظ و سعدی آن گونه بزرگ هستند که مقبره‌ی آنان را که میعادگاه عاشقان و زائران آنان است در طبقه‌ای جدا جای دهیم. شعرای دیگری نیز چون خواجوی کرمانی (در مجاورت دروازه قرآن) در شیراز آرمیده‌اند.

این گونه است که کسی که به شیراز می‌رود از نظر تنوع آثار باستانی بیش‌تری می‌بیند و از این نظر شیراز را باید قطب اول گردش‌گری ایران دانست و نه اصفهان. هر چند که به اصفهان هم ارادت دارم و بعدا در این مورد بیش‌تر خواهم نوشت.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 11:52  توسط مهران محرمیان  | 

این چند روز رفته بودیم شیراز و اصفهان. هر چند قبلا سفرهایی از نوع کنفرانس و المپیاد ورزشی به این شهرها کرده بودم ولی این بار فقط رفته بودم تا جاهای دیدنی را ببینم.

در مطالب بعدی در این مورد بیش‌تر خواهم نوشت اما سرفصل این مطالب از این قرار است:

1)      تنوع بیش‌تر اماکن تاریخی در شیراز نسبت به اصفهان. آیا شیراز نصف جهان است؟

2)      آفرین بر شهرداری و استان‌داری اصفهان. یادگار کرباسچی در اصفهان هنوز هم دیده می‌شود.

3)      نیاز به رسیدگی بیش‌تر به اماکن تاریخی شیراز.

4)      استان اصفهان نمونه‌ای برای اختصاص بودجه‌ی بالا و مدیریت خوب در هزینه‌ی آن.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 19:30  توسط مهران محرمیان  | 

دوخواهران نام روستا و چشمه‌ای است در دامنه‌ی کوه شهباز و در 8 کیلومتری شازند در جاده‌ی نورآباد. روستا خالی از سکنه است و حتی سیم‌های برق آن را دزدیده‌اند. مردم محلی معتقدند این چشمه‌ی فصلی  از وقتی جاری شده که سربازان عباسی دو خواهر علوی را دنبال کرده‌اند و آن دو در محل چشمه به درون کوه گریخته‌اند و جاری شدن این چشمه آن دو را نجات داده است. به همین علت درختان و بوته‌های آن اطراف پر از پارچه‌هایی است که مردم به نشانه‌ی دخیل به درختان گره زده‌اند.

 

چشمه ي دوخواهران در 8 كيلومتري شازند

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 16:51  توسط مهران محرمیان  | 

در حذف کنکور دو نکته هست که نباید دور از نظر بماند:

1) ظرفیت دانشگاه‌های دولتی طی دو سال گذشته به صورت دستوری و بدون افزایش متناسب امکانات چند برابر شده است. دانشگاهی که تا قبل از آن مثلا 20 دانشجو در یک رشته می‌گرفته است حالا باید 60 دانش‌جو بگیرد. این یعنی برخورد گله‌ای با دانش‌جویان و دانشگاه.

2) امکان ندارد با وجود معضل بی‌کاری و دیدی که در جامعه نسبت به مدرک وجود دارد بتوان از هجوم فارغ‌التحصیلان دبیرستان به دانشگاه‌های خوب جلوگیری کرد. این یعنی اگر کنکور حذف شود دانش‌آموزان مجبورند در کنکور دانشگاه شریف و بعد تهران و امیرکبیر و علم و صنعت و خواجه‌نصیر و صنعتی اصفهان و تبریز و شیراز و ... تک تک شرکت کنند که عملا چنین کاری ممکن نیست و یا این که دست‌کم این دانش‌گاه‌های درجه یک به صورت مشترک کنکور برگزار کنند. چنین وضعیتی برای دانشگاه‌های درجه دو نیز اتفاق می‌آفتد. بالاخره دانشگاه دولتی درجه دو برای خیلی‌ها به دانشگاه آزاد برتری دارد.

نتیجه این که حذف کنکور در یک زنجیره قرار دارد که سخن گفتن از آن در حال حاضر احمقانه است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 20:37  توسط مهران محرمیان  | 

ساركوزي كه يك راستي مثلا اصلاح طلب است گفته آن چه وعده داده ام را به تمامي انجام خواهم داد. غلط هاي زيادي!
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 11:53  توسط مهران محرمیان  | 

گفتند سکته کرده است. گفتیم چه‌طور؟ معلوم شد که بی‌هوش است. پرسیدیم کجا که فهمیدیم مرگ مغزی کرده است و روزی نگذشته بود که خبر آمد تمام شد. و در امام‌زاده طاهر غسل‌اش دادند و آخر شب به دنبال بلیط رفتیم و اتوبوس و مشهد.

تسلیت و تسلیت و تسلیت و تشییع جنازه‌ای که نرسیدم و یک‌راست رفتم بهشت رضا، جایی که همه جمع بودند و برخی را سال‌ها بود که ندیده بودم و ای کاش شادی بود و غم نبود. عمو را در کفن و کفن را در پارچه‌ای از جنس نمی‌دانم چی و آن نمی‌دانم چی را در تابوت‌های پلاستیکی – یاد تابوت‌های چوبی به‌خیر – پیچیده بودند و یادمان آمد که هیچ خدایی جز الله نیست و بلند گفتیم این را و چند قدمی بیش‌تر بین آمبولانس نعش‌کش و قبر نبود و روی عمو را باز کردند تا تلقین بدهند و همه خم شدند تا برای آخرین بار عمو را ببینند و پوستی دیدند که دیگر عمو نبود و کبودی – سیاهی بود؟ چه بود؟ - خاصی داشت و انگار معلوم بود که مرده است و اصلا شبیه زنده‌ها نبود و در این میان فقط فریاد دختر عمو بلند شد که بابا چرا سیاه شدی و باباش شاید آن بالاها جایی ایستاده بود و داشت نگاه می‌کرد و هیچ نمی‌توانست بگوید. حالا آمدند و تکان‌تکان‌اش دادند و اسمع افهم کردند که وقتی آمدند و پرسیدند چنین بگو و چنان کن و وداع کردند و سه تکه سنگ بزرگ رویش گذاشتند و روی سنگ‌ها کمی خاک ریختند تا آن راسته تا چند ساعت دیگر که همین طور مرده می‌آوردند پر شود و کلا خاک بریزند و خلاص.

خلاص. خلاص. خلاص.

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 19:33  توسط مهران محرمیان  | 

جاده فریاد می‌زنه ... بیا!

 

جاده

+ نوشته شده در  شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 16:55  توسط مهران محرمیان  | 

رفتیم ازنا. یاد آن سفر 12 سال پیش به تله‌زنگ و آبشار شوی و سفر 11 سال پیش به بیشه و آبشار بیشه زنده شد. ازنا تا ایستگاه تله‌زنگ و ایستگاه بیشه سه یا چهار ایستگاه قطار فاصله دارد. یاد سفر تله‌زنگ زنده شد که قطار در ایستگاه توقف نداشت و ما مجبور شدیم در تونل قبل از پل رودخانه‌ی سزار که قطار برای رد شدن از پل لرزان سرعتش را کند می‌کرد با کوله پشتی از قطار پایین بپریم.

در راه از ایستگاه نورآباد – استگاه بعد از شازند – رد شدیم که بلندترین نقطه‌ی راه‌آهن ایران است با 2217 متر ارتفاع. در ازنا کنار ایستگاه راه‌آهن لختی درنگ کردیم و به زمانی که خیلی سریع گذشته است فکر کردیم و اشتران‌کوه را سیر نگاه کردیم. عکس زیر اشتران‌کوه را نشان می‌دهد و ازنا را و قله‌هایی که در شکل مشخص شده‌اند سه تا از قله‌های اشتران‌کوه است. ارتفاع سن بران که بالاترین قله است ۴۱۵۰ متر است.

امروز چند تا از بچه‌های بیمارستان رفتند شهباز را بزنند. شهبار بلندترین قله‌ی استان مرکزی است با 3383 متر ارتفاع و دامنه‌اش تا منزل ما 300 متر فاصله دارد و من نتوانستم بروم و حالا برای این که خودم را راضی کنم دارم از اشتران‌کوه و ازنا می‌نویسم. جای همه خالی. به خصوص روزبه.

اشتران كوه - ازنا

+ نوشته شده در  جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 13:37  توسط مهران محرمیان  | 

آيا باور كنيم كه تبليغ شديد ملي گرايي در صدا و سيما در هفته هاي اخير هيچ ربطي به وضعيت سياسي نظامي اخير منطقه و حضور آمريكا ندارد؟
+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 20:23  توسط مهران محرمیان  |