تبليغاتX
تنهایی یک دونده ی استقامت

تنهایی یک دونده ی استقامت

یادداشت های مهران محرمیان برای ایران ... و برای ... ایران

اولین بار در مسجد شازند آمد و به من خوش‌آمد گفت. اخلاقی که بین مردم این جا کم‌تر مرسوم است. با هم رفیق شدیم و شبی با هم گشتی تا آستانه – منزل طلبه‌ی جوانی که در حوزه‌ی اراک درس می‌خواند – زدیم. یک شب هم مرا دعوت به دعای توسل کرد که زنگ زدم به دخترها گفتم آیا می‌آیید که توسل را تولد شنیده بودند و بدو حاضر شدند و رفتیم دعا و بعد هم شام خوردیم و سهم بچه‌ها را دوتا یکی کردیم و یکی هم برای خانم دکتر آوردیم.

امروز صبح که داشتم با بچه‌ها در پارک فوتبال بازی می‌کردم، آقا رضا را دیدم در لباس کارگری که گفت در کارخانه‌ی قند کار می‌کند و داشت می‌رفت که چند دقیقه به ده مانده بود که شاید شیفت کارخانه‌ی قند در ساعت 10 عوض می‌شد. به نظرم هر دوی ما جا خوردیم. اما هیچ چیز عجیبی نبود و با هم کمی والیبال بازی کردیم و از برنامه‌ی آینده‌اش گفت و رفت.

از صبح تا به حال همه‌اش فکر می‌کنم نکند خجالت کشیده باشد که من او را در لباس کار دیده‌ام.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 22:40  توسط مهران محرمیان  | 

بادبادک‌ها من را یاد میدان تین‌آن‌من می‌اندازد. هر وقت روز هر وقت سال که آن جا باشی مردم از کوچک و بزرگ و زن و مرد دارند بادبادک هوا می‌کنند. و چه بادبادک‌های خوشگلی. می‌توانی یکی از آن خوشگل‌ها را با قیمت 20 یوآن (حدود 2000 تومان) بخری.

پنج‌شنبه عصر در شازند جشن بادبادک‌ها برگزار شد. شور و شوق بزرگ‌ترها خیلی بیش از بچه‌ها بود و بچه‌ها با دهن‌های باز نظاره‌گر تلاش پدرها و مادرها بودند که بادبادک‌ها را به هوا بفرستند. البته برای بچه‌ها!

من هم که به علت نداشتن حصیر (به قول مشهدی‌ها لوخ) نتوانسته بودم برای بچه‌ها بادبادک درست کنم دو تا بادکنک برای‌شان خریدم که سه سوت ترکید و مایه‌ی آبروریزی شد. خوش‌بختانه بچه‌ها دوست‌های مدرسه‌شان را پیدا کردند و ما توانستیم نخ مناسب برای بادبادک اکبری فراهم کنیم و البته هر چه تلاش کردیم بادبادک فقط یک کم بالا رفت. زینب هم آمد که یک بادبادک با مقوا ساخته بود و سنگین بود و بالا نمی‌رفت. یک بادبادک هم روی زمین افتاده بود و مانده بود بدون صاحب که بچه‌ها صاحب آن شدند و خلاصه، من و فاطمه و زهرا و زینب و اکبری کلی بادبادک بازی کردیم. دو تا از بادبادک‌ها تا ارتفاع بسیار بسیار بسیار زیادی بالا رفتند و همه آن‌ها را تحسین می‌کردند. و البته واضح است که آن دو را دو تا از باباهای بچه‌ها هوا کرده بودند.

با یک جشن بی‌هزینه چه قدر شادی بین همه تقسیم شد. دست کانون پرورش فکری و شهرداری شازند درد نکند.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 21:34  توسط مهران محرمیان  | 

برای من دمای 35 درجه زیر صفر زمستان پارسال شازند افتخاری بود که همه جا آن را نقل می‌کردم. حالا که خانه‌های گلی و محقر روستایی با دیوارهای شکسته و پنجره‌های نایلونی را دیده‌ام، معنای این دما برای من عوض شده است. من روستایی را دیدم در کنار چشمه‌ای پرآب و در دامنه‌ی کوه شهباز که خالی از سکنه بود.

امسال، وقتی دمای هوا نزدیک باشد که 35 درجه زیر صفر برود، دعا می‌کنم کاش هوا کمی گرم‌تر شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 18:18  توسط مهران محرمیان  | 

عنوان این مطلب یعنی ملاقات با عزرائیل. شاید ملاقات با عزرائیل به نحوی کد شده باشد که فقط شخصی که قرار است مرحوم شود آن را درک می‌کند و بقیه آن را نمی‌بینند. شاید کد آن هم برای آدم‌های متفاوت فرق کند. به گمانم کلید این کد به صورت built in باید قبلا درون ما قرار داده شده باشد. البته این کلید به مرور زمان به هم‌راه شخصیت ما می‌تواند تغییر کند. بنابراین اصل ملاقات با عزرائیل یک واقعه بیش‌تر نیست. اما نوع رمز‌گشایی آن برای آدم‌های مختلف فرق می‌کند و همین هم می‌شود که برخی با لب خندان و برخی با قیافه‌ی وحشت‌زده می‌میرند. بنابراین سعی کنید در هنگام مرگ این نکته را به یاد داشته باشید که دارید یک واقعه را که میلیاردها بار تکرار شده است می‌بینید و اگر از آن چه می‌بینید ترسیدید اولا بر اعصاب‌تان مسلط باشید و خون‌سردی خود را حفظ کنید و ثانیا چشم‌های خود را ببندید.

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:31  توسط مهران محرمیان  | 

اگر این خاطره را از یک پزشک شنیده باشید که زنی روستایی به هنگام درد زایمان آقای هاشمی رفسنجانی را صدا می‌زد و به یاری می‌طلبید، آن وقت تحلیل برخی وقایع سیاسی و غیرسیاسی برای ما این قدر سخت نبود. بقای انقلاب مدت‌هاست از دامنه‌ی شمال شهر تهران که هیچ، از دامنه‌ی جنوب شهر و حتی سایر شهرهای بزرگ خارج شده است. ما خیلی وقت است پشتیبانان بی‌مدعای انقلاب را نمی‌بینیم. همین هم هست که از خیلی چیزها تعجب می‌کنیم. آیا به‌تر نیست در تحلیل‌های خود تجدید نظر کنیم؟
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 21:19  توسط مهران محرمیان  | 

بتاب ای آفتاب. بر سبزی‌ها بتاب.

 

بتاب

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 12:15  توسط مهران محرمیان  | 

می خورمت!

ابر

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 22:19  توسط مهران محرمیان  | 

درست در چهار کیلومتری خانه‌ی ما، چشمه‌ای فصلی هست که تا اواخر خرداد ماه آب دارد. جالب این است که در منطقه‌ای که بیش از صد چشمه دارد، این یکی نامش چشمه است. جمعه به چشمه‌ی "چشمه" رفتیم. این چشمه بسیار پرآب و در دامنه‌ی کوه ازنا از قلل رشته‌وه راسوند قرار دارد. دامنه‌ی این کوه پر از چشمه است. هر صد متر شاید یک چشمه از کوه می‌جوشد و آب بیش‌تر این چشمه‌ها کم‌تر از یک لیتر در ثانیه آب می‌دهد. اما چشمه‌ی "چشمه" بسیار پرآب است و در عکس دیده می‌شود. در یک کیلومتری چشمه، چشمه‌ی پرآب دیگری با نام دوروزنه می‌جوشد. آدم به سختی می‌تواند جوشیدن یک رودخانه از دل کوه را باور کند.

چشمه در شازند

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 15:40  توسط مهران محرمیان  | 

آیا احمدی‌نژادی دیگر در راه است؟ آیا قرار است یکی دیوانه‌تر از بوش رئیس‌جمهور آمریکا شود؟ این دیوانه از همین الان عربده‌کشی را شروع کرده است. آی دیوونه! اگر بخواهی ا این غلط‌ها بکنی، هر چند که می‌دانم کاری از دستم برنمی‌آید، اما هر کار بتوانم بکنم می‌کنم تا حالت را بگیرم.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 18:38  توسط مهران محرمیان  | 

دیگر غلط می‌کنم، غلط می‌کنم، غلط می‌کنم بروم فیلم ترس‌ناک در سینما آن هم با صدای دالبی دیجیتال ببینم. خییییییییییییییییییییییییییییییییلی ترسیدیم.

دیشب ساعت 22 با پژمان رفتیم فیلم کینه را در سینما فرهنگ (سر دولت) دیدیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 18:6  توسط مهران محرمیان  | 

Google earth مستقیماً به موزه‌ی یادبود هولوکاست آمریکا متصل است و از این طریق می‌شود از موزه بازدید کرد.هم‌چنین اگر در Google earth تایپ کنید: Crisis of Darfur می‌توانید مطالبی  در مورد این بحران که منجر به کشته شدن حدود 200000 نفر شد را ببینید. این مطالب تلفیقی از تصاویر ماه‌واره‌ای و تصاویر و اطلاعات دیگر است. به این ترتیب با استفاده از جادوی ماه‌واره می‌توان هر راست یا دروغ دیگری را روی نقشه علامت زد و به خورد مردم داد. از این به بعد اگر جنگی در بگیرد، مردم از طریق Google earth آن را پی‌گیری می‌کنند و البته هر جور اطلاعاتی که بخواهند به آنان داده می‌شود.

+ نوشته شده در  شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 23:33  توسط مهران محرمیان  |