تبليغاتX
تنهایی یك دونده‌ی استقامت
در چشمانم رازی است

که آن را

حتی خود نمی دانم

چه وقت رسوا خواهم شد؟

+ نوشته شده توسط مهران محرمیان در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 و ساعت 0:15 |

هر دو کاندیدای اصلی در مصر موافق رابطه با ایران هستند. اما عبدالمنعم ابوالفتوح صراحتا گفت که اسرائیل را دشمن می داند و من شک ندارم که این نظر بخش اعظم مردم مصر نیز هست. حالا این که بعد از چند سال و پس از چشیدن تبعات دشمنی با اسرائیل آیا بر سر حرف خود می مانند یا نه را نمی دانم اما برای من مسلم است که همین عبدالمنعم ابوالفتوح رئیس جمهور مصر خواهد بود و این دلیل محکمی است برای این که دموکراسی در خاور میانه دست کم در کوتاه مدت به ضرر آمریکا و اسرائیل است.

من که از همین الان منتظر لغو کمپ دیوید هستم.

+ نوشته شده توسط مهران محرمیان در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 و ساعت 22:36 |

در سفری سه روزه رفتیم تهران بومهن دماوند فیروزکوه سمنان روستای اورست چشمه های باداب سورت کیاسر ساری فرح آباد ساری علی آباد آبشار کبودوال آزادشهر گنبد کاووس کلاله روستای گچ سو مقبره ی خالد نبی گنبد آزادشهر رامیان شاهرود سمنان فیروزکوه دماوند تهران جای شما خالی. آن چه گذشت و تعدادی از عکس ها را در این فایل می توانید ببینید. 

آدرس

+ نوشته شده توسط مهران محرمیان در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 و ساعت 22:42 |
امروز دیدم سایت Linked In فی لت رر شده است. به نظر چه کسی دانستن آخرین وضعیت شغلی دوستان مشکل دار شده است؟ نمی دانم؟

آقایان من هنوز فکر می کنم عقلانیت نمرده است. اگر به خودتان رحم نمی کنید دست کم به باورهای من رحم کنید. البته لطفا!

+ نوشته شده توسط مهران محرمیان در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 22:37 |
دود سیگار تو

توی حلقوم من

بسیار سعی باید

تا چیزی جز دش نام

از حلقومم خارج شود

برای من آرزوی موفقیت نمی کنی؟

+ نوشته شده توسط مهران محرمیان در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 22:19 |
باکتری ها شوخی های خداوندند و ویروس ها شوخی های شهرستانی وی.

به گمانم باز با من شوخی کرده اند. سعی می کنم بخندم.

+ نوشته شده توسط مهران محرمیان در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 22:17 |
دوستانی که مایل به تهیه کتاب های خانم دکتر طاوسیان هستند می توانند سری به غرفه های ناشران ایشان در نمایشگاه بزنند:

مورتالیته و جیغ سیاه: شبستان٬ راهرو ۲۵ نشر لوح زرین

ندای درون: شبستان٬ راهرو ۲۸ نشر موج 

+ نوشته شده توسط مهران محرمیان در یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 و ساعت 21:47 |

آقای دانشجو گفته که باید غل و زنجیر از پای استادان ایرانی برداشته شود و باید سقف تعداد ۵ دانشجوی دکترا به ازای هر استاد برداشته شود. وقتی که یک دانشجو وزیر شود البته انتظاری بیش از این نیست. نگاه این جماعت به دانشگاه سال هاست مثل نگاه به بقالی است.

+ نوشته شده توسط مهران محرمیان در جمعه هشتم اردیبهشت 1391 و ساعت 17:52 |
فکر می کنم وقتی

نمی دانم کی

بخشی از روحم را

در قله ی کوهی

نمی دانم کدام کوه

کدام قله

جا گذاشته ام.

شاید وصیت کنم جسدم را

بر قله ی کوهی

به خاک یا به برف

بسپارند

تا دست کم وقتی پودر شدم

روحم کامل شود.

+ نوشته شده توسط مهران محرمیان در شنبه بیست و ششم فروردین 1391 و ساعت 22:38 |
پشت هر سربازی٬ زنی هست٬ یا دختری

می جنگد با خود٬ با سرباز٬ با فوج فوج دشمنان سرباز

با قلب خود

این است که کارش سخت تر است

و احتمال شکستش بیش تر

و افتخار این نبرد

بر اساس قانون عدالت جنگ

همیشه مال سرباز است.

+ نوشته شده توسط مهران محرمیان در جمعه هجدهم فروردین 1391 و ساعت 22:29 |
شاهین٬ دو بار٬ لاشه ای را که نمی دانم موش بود یا چیز دیگر٬ برداشت و فرار کرد از ترس من و آن جلوتر نشست.

اگر من لاشخور نبودم چرا شاهین فرار کرد؟

+ نوشته شده توسط مهران محرمیان در سه شنبه پانزدهم فروردین 1391 و ساعت 22:1 |
برف٬ برعکس باران سر و صدا ندارد. اما تا مغز استخوانت را تحت تاثیر قرار می دهد.
+ نوشته شده توسط مهران محرمیان در سه شنبه پانزدهم فروردین 1391 و ساعت 21:58 |
خدایا به ما یاد بده از نفس کشیدن و نفس نکشیدنمان لذت ببریم.
+ نوشته شده توسط مهران محرمیان در چهارشنبه نهم فروردین 1391 و ساعت 19:23 |
بايد سال نو مشهد باشي بچه هاي روزنامه فروش سر چهارراه را كه بهزيستي به ايشان كار داده ببيني كه دست هاي شان را با دود اگزوز اتوبوس گرم مي كنند تا بفهمي چه قدر هوا يخ  است.
+ نوشته شده توسط مهران محرمیان در پنجشنبه سوم فروردین 1391 و ساعت 18:11 |

از ملت شریف ایران که عملیات شبیه سازی جبهه های جنگ را به خوبی انجام دادند سپاسگزاری می کنم. به گمانم اگر روزی دشمنی در شب چهارشنبه سوری به کشور حمله کند هیچ کس متوجه نمی شود.

+ نوشته شده توسط مهران محرمیان در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390 و ساعت 23:2 |
پروردگارا! برهانت را به ما نشان بده!

یوسف٬ ۲۴

+ نوشته شده توسط مهران محرمیان در پنجشنبه یازدهم اسفند 1390 و ساعت 22:17 |
وقتی درد دارم مهربان ترم. چیست درد؟
+ نوشته شده توسط مهران محرمیان در جمعه پنجم اسفند 1390 و ساعت 19:2 |

۱) دستانش پر بود از کیسه. خیلی کج و به سختی راه می رفت. داشتم می دویدم. خیلی خوب ندیدمش. اصلا وقتی آدم دارد می دود خیلی خوب نمی بیند. شاید این جور وقت ها با پایش بیش تر می بیند تا با چشمش. اما در هر صورت آن مرد پیر بود و داشت به سختی چند کیسه خرید را به منزل می برد.

۲) کنارم نشسته بود. بین دو نماز٬ همان طور که نشسته بود دستانش را تا کنار گوش ها بالا آورد و یواش٬ طوری که انگار با یک نفر که از رگ گردن به او نزدیک تر است صحبت می کند گفت: "دو رکعت نماز برا همسرم می خوانم قربه الی الله". همسرش دیگر نبود. مرده بود و او هنوز دوستش داشت.

۳) حساس بود. زود عصبانی می شد. پیر بود. بچه هایش کجا بودند؟ پیر بود ...

+ نوشته شده توسط مهران محرمیان در سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390 و ساعت 21:51 |

امروز ایمیلی از دکتر هژبری دریافت کردم مبنی بر این که دکتر عطاردی را دستگیر کرده اند. فکر می کنم درجه ی عصبیت سمت آن طرف آبی ها نیز به طرز احمقانه ای بالا رفته و با سمت خودمان دارد مسابقه می دهد. اقدامات مزخرف روزهای گذشته از سمت تندروها واقعا به دور از عقلانیت و در فضایی به شدت ابلهانه گرفته می شود. برای سردمداران دنیا عقل آرزو می کنم.

+ نوشته شده توسط مهران محرمیان در جمعه هفتم بهمن 1390 و ساعت 14:50 |

از مهر تا کنون فقط ۶ بار برای رفتن به محل کار از خودروی شخصی استفاده کرده ام. این طور بود که در هوای مزخرف امسال در روز هوای پاک! دست کم از خودم ناراضی نبودم.

+ نوشته شده توسط مهران محرمیان در یکشنبه دوم بهمن 1390 و ساعت 19:5 |